بایگانی ماهیانه: دی ۱۳۹۱

تلقّى العرب الكتابة وهي على حالة من البداوة الشديدة، ولم يكن لديهم من أسباب الاستقرار ما يدعو إلى الابتكار في الخط الذي وصل إليهم، ولم يبلغ الخط عندهم مبلغ الفن إلا عندما أصبحت للعرب دولة تعددت فيها مراكز الثقافة ونافست هذه المراكز بعضها بعضاً على نحو ما حدث في الكوفة والبصرة والشام ومصر؛ فاتجه الفنان المسلم للخط يحسّنه ويجوّده ويبتكر أنواعاً جديدة منه.

وقد كان العرب يميلون إلى تسمية الخطوط بأسماء إقليمية لأنهم استجلبوها من عدة أقاليم فنسبوها إليها مثلما تنسب السلع إلى أماكنها؛ لذلك عُرف الخط العربي قبل عصر النبوة بالنبطي والحيري والأنباري، لأنه جاء إلى بلاد العرب مع التجارة من هذه الأقاليم. وعندما استقرّ الخط العربي في مكة والمدينة وبدأ ينتشر منها إلى جهات أخرى عُرف باسمَيهما المكي والمدني.

إلا أن الخط العربي لم يقدّر له أن ينال قسطاً من التجديد والإتقان إلا في العراق والشام، بعد أن فرغ المسلمون إلى التجويد والإبداع فيه بعد أن فتح الله عليهم البلاد، وأصبحت لهم عمارة وفنون، واحتاجوا إلى الدواوين. وما يقال عن العراق يمكن أن يقال عن الشام كذلك؛ فقد اتسعت رقعة الدولة في العصر الأموي، وأصبحت دمشق عاصمة الأمويين، وظهر في هذا العصر الترف والميل إلى البذَخ والتحضر، ونشطت حركة العمران، فظهرت الكتابات على الآنية والتحف، واعتُني بكتابة المصاحف وزَخرفتها.

وفي العصر العباسي ترسّخت الكتابة وازدهرت الخطوط وتنوعت واختص كل إقليم بنوع من الكتابة. وجدير بالذكر أن الأقلام (الخطوط) في ذلك العصر كانت تسمى بمقاديرها كالثلث والنصف والثلثين، كما كانت تنسب إلى الأغراض التي كانت تؤدّيها كخط التوقيع، أو تضاف إلى مخترعها كالرئاسي نسبة إلى مخترعه. ولم تَعد الخطوط بعد ذلك تسمى بأسماء المدن إلا في القليل النادر.

وكما جعل المصريون كتابتهم على ثلاثة أنواع: الهيروغليفي (الكهنوتي)، والهيراطيقي (الدواويني)، والديموطيقي (الشعبي). كذلك كان الأمر في خطوط العصر العباسي، فكان لكل خط اختصاصات معينة، ومن ذلك قلَم الطومار: وكان مخصصاً لتوقيع الخلفاء والكتابة إلى السلاطين؛ ومختصر الطومار وكان لكتابة اعتماد الوزراء والنواب والمراسم؛ وقلَم الثلثين وهو لكتابة الرسائل من الخلفاء إلى العمال والأمراء في الولايات؛ وقلم المدور الصغير وهو لكتابة الدفاتر، ونقل الحديث والشعر؛ وقلَم المؤامرات لاستشارة الأمراء ومناقشتهم؛ وقلَم العهود لكتابة العهود والبيعات؛ وقلَم الحرم للكتابة إلى الأميرات؛ وقلم غبار الحلية لكتابة رسائل الحمام الزاجل.

هذا وقد اندثر كثير من هذه الخطوط وبقي بعضها الآخر مستعملاً إلى يومنا هذا، وفيما يلي سنوضّح أهم هذه الخطوط وصفاتها واستخداماتها.

آرزو

آروزی های پری
گاهی روی آرزوهام می شینم و باهاشون پرواز می کنم
گاهی می رم بالا و بالا
گاهی پایین و پایین
گاهی از لابه لای سبزه زارهای شلوغ و قشنگ
گاهی از لابه لای پرواز پروانه ها و پرنده ها، شاخه ها و درخت ها
گاهی روبروی یه حلزون می ایستم و به روش می خندم و با هم حرف می زنیم
گاهی از سرمای هوا، آرزوهام سردشون می شه
گاهی با این سرما می ریم توی یه کلبه
کلبه ای که از پنجره هاش بیرون رو نگاه می کنم
پنجره هایی که قطره های روی شیشه اون نشون می ده بیرون چقدر سرده
کلبه ای که چشم های آهو و خرس و … همه توی شب میدرخشه و برف نم نم داره جلوی باز و بسته شدن در رو می گیره
کلبه ای که صدای کشته شدن هیزم از توی شومینه اون بلنده
کلبه ای که نور غالب اون نور زرد هست
کلبه ای که منتظر به صدا درومدن درب اون نیستی
آرزوهام در حال پروازن

پرواز می کنم به بالای کوه ها می رم
از بالا، کوه ها چقدر قشنگ هستن، کوه برفی و کوه سبز و کوه خشک
همشون قشنگ و با وقار هستن . قربونت برم خدارو

پرواز می کنم به درون دل آدم ها می رم
نمی دونم چرا همیشه برای پرواز به درون دل آدم ها اول از دختر بچه های یتیم شروع می کنم که چشماشون منتظر یه نوازش هست اما غرورشون اجازه بروز اون رو نمی ده
دل اون دختر و پرواز می کنم برای خندوندنش از هیچ کاری دریغ نمی کنم
همه چیز رو یادم می ره
همه آرزوم فقط خندوندن اون میشه حتی اگر این خندیدن به اندازه آب شدن یه گوله برف طول بکشه
دخترک رو دوست دارم .

آرزوهام رو جهت می دم به طرف خاطره هام
آره سوختم
برای هیچی سوختم
آرزوهام توی خاطره هام من رو می سوزونه
آرزوهای گذشته هم برای خودش شیرینی داره
عسل هست
اما آرزوهایی بود که براشون قدم برداشته بودم
جوونی گذاشتم
از بزرگترین آرزوهام برای آرزوهای دیگران گذشتم، سوختم، آتیش گرفتم
آرزو نقش بر آب بود و من در ته آب به دنبال گنج غرق شده می گشتم

نفرین به اون چیزی که آرزوهام رو ساخت و خودش هم غرقش کرد
آرروز هام رو به زور از خاطره ها در میارم تا رنگ و لعابی بدم بهش برای پریدن به آینده
وااااااااو
چقدر آینده می تونه قشنگ باشه
دست خودم هست
می شه ساختش
می شه آرزوها رو تا دم مرگ دنبال کرد
تا رخت زندگی رو نبستی می تونی هی و هی آرزو کنی

سقف آرزوهامون رو نباید الکی بالا ببریم یا اون ها رو دست کم بگیریم
می شه همیشه آرزو کرد
می شه همیشه آرزو داشت
می شه برای آرزو کردن زندگی کرد

آرزو رو اونقدر نباید سخت کرد که نشه بهش رسید
آرزو رو باید همیشه جلوی چشم داشت و اون رو دید
تو تنها به آرزویی می تونی برسی که به سقف اون یه چراغ زده باشی و بتونی اون رو ببینی
اگر آرزوت از قد و قامتت بالا تر باشه، طبیعی هست که دستت به سقف نمی رسه که براش چراغی نصب کنی

آرزو رو می شه توی دستتات بگیری و باهاش زندگی کنی
می تونی باهاش بال دربیاری و پرواز کنی

آروز های شیرینی کن
برای آرزوت حرکت کن

برای من آرزو کنید
زندگی بین آرزوها رو دوست دارم
یادتون نره
من!
تا دم مرگم آرزو دارم

“علی حسینی”

خود را مجبور به پیشرفت کنید

ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند. ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید.
اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند.
برای حل این مسئله،شرکت های ماهیگیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند.آن ها ماهی ها را می گرفتند آن ها را روی دریا منجمد می کردند.  فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.
اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این شرکت های ماهیگیری مخزن هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند.
متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به  ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. زیرا ماهی ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند.
باز ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند.  پس شرکت های ماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حل می کردند.
آنها چطور  می توانستند ماهی تازه بگیرند؟
اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید ، چه پیشنهادی می دادید؟
پول زیاد
به محض اینکه شما به اهدافتان می رسید مثلاً «یافتن یک همراه فوق العاده خوب ، تأسیس یک شرکت موفق ، پرداخت بدهی هایتان یا هر چیز دیگر»
ممکن است شور و احساساتتان را از دست بدهید و دیگر به سخت کار کردن تمایل نداشته باشید ، لذا سست می شوید.
شما همین موضوع را در مورد برندگان بخت آزمائی که پولشان را به راحتی از دست می دهند، کسانی که ثروت زیادی برایشان به ارث می رسد و هرگز موفق نمی شوند و ملاکین و اجاره داران خسته ای که تسلیم مواد مخدر شده اند، شنیده و تجربه کرده اید.
این مسئله را رون هوبارد در اوایل سال های ۱۹۵۰دریافت:
” بشر تنها در مواجه با محیط چالش انگیز به صورت غریبی پیشرفت می کند ”
منافع و مزیتهای رقابت
شما هر چه با هوش تر، مصرتر و با کفایت تر باشید از حل یک مسئله بیشتر لذت می برید. اگر به اندازه کافی مبارزه کنید و اگر به طور پیوسته در چالش ها پیروز شوید ، خوشبخت و خوشحال خواهید بود.
چطور ژاپنی ها ماهی ها را تازه نگه می دارند؟
برای نگه داشتن ماهی تازه شرکت های ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایق ها استفاده می کنند اما حالا آن ها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند.
کوسه جندتایی ماهی می خورد اما بیشتر ماهی ها با وضعیتی بسیار سر زنده به مقصد می رسند. زیرا ماهی ها تلاش کردند.
توصیه :
–  به جای دوری جستن از مشکلات به میان آن ها شیرجه بزنید .
– از بازی لذت ببرید.
– اگر مشکلات و تلاش هایتان بیش از حد بزرگ و بیشمار هستند تسلیم نشوید ، ضعف شما را خسته می کند به جای آن مشکل را تشخیص دهید .
– عزم بیشتر و دانش بیشتر داشته و کمک بیشتری دریافت کنید.
– اگر به اهدافتان دست یافتید ، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید .
– زمانی که نیازهای خود و خانواده تان را برطرف کردید برای حل اهداف گروه ، جامعه و حتی نوع بشر اقدام کنید .
– پس از کسب موفقیت آرام نگیرید ، شما مهارتهایی را دارید که می توانید با آن تغییرات و تفاوتهایی را در دنیا ایجاد کنید .
– در مخزن زندگیتان کوسه ای بیندازید و ببینید که واقعاً چقدر می توانید دورتر بروید شنا کنید

ارسال شده از سوی : نا مشخص

تنها ماندگار

خدایا!
می بینی چقدر تنهام؟
می بینی چقدر درگیر ذهنیات خودم هستم؟
خدایا! می بینی هر روز دارم مثل شمع درون خودم می ریزم
خدایا! گفتی با سوخته دل هایی، کجایی؟ صدای دلم رو می شنوی؟
خدایا! هر چقدر دورت می گردم صدای کمتری از تو می شنوم
هستی؟
کجایی؟
جقدر می خوای به من نگاه کنی؟
من رو به کی سپردی؟
من رو کجا گذاشتی؟
خدایا! از دیدن زجرهام لذت می بری؟
تا به کی سرم رو بالا نگه دارم و از درون وجودم و روحم ریسیده بشه؟
خدایا! تو می خوای من به کی به غیر از خود تو پناه بیارم؟
خدایا! دو راهی های زندگی ام رو چرا هر روز بیشتر و بیشتر می کنی؟

ببینم
تو قسمت من گذاشتی که دیگران رو از آب و گل در بیارم و بعد خودم تو باتلاق برم؟

“در دو روز عمر کوته سخت جانی کرده ام”

توی این هزار و یک شب بس نبود که به پای عشق الهی بشینم و دور شمع نورانی تو بچرخم که حالا باید بال هام رو برات بسوزونم؟

خدایا! دیدی که من در مقابل همه چیز سکوت کردم و دلم به هزار صدای زهر دار شکست و نزاشتم کسی صداش رو بشنونه

خدایا! بعضی وقتها می مونم نفرین کنم یا دعا کنم

خدایا! تو با ساکت بودنت نمک به زخم من نزن

خدایا! باشه خنده حرام
چرا نمی زاری از ته دل گریه کنم؟

“نه یک خنده بر لب
نه آسودن از غم”

خدایا ! از کودکی من، تو با من بودی و راه رو به من نشون می دادی
تنهام نزار و با من بمون

تو تنها موندگار منی

“علی حسینی”