بایگانی ماهیانه: آذر ۱۳۹۳

پولدار شدن الکی نیست/به کتاب خوندن نیست

این بدبختی و پول دوستی آدم ها به جایی رسیده که یه کم سواد یا بی سواد هم اگر یه کتاب بنویسته که چگونه پولدار شوید؟ ملت میریزن کتاب هاش رو می خرن و می خونن و کلی هم به هم تعریف می کنن.
وقتی هم که می خوان کتاب رو به هم معرفی کنن می گن خود نویسنده اش کلی پولدار هست اما دقت نکردن که اون نویسنده با فروش همون کتاب پولدار شده، در اصل با خرید مغز ساده ما، نویسنده پولداری ایجاد شده.

امروز یه مطلبی رو توی فیس بوک میخوندم که دقیقا نظر من بود، بسیار لذت بردم که یکی پیدا شده و حرفی که من تو ذهنم بود رو به صورت متن درآورده. لطفا این مطلب رو بخونید. باور کنید خوندن داره- هر چی باشه بهتر از یه کتاب ۳۰۰ صفحه ای هست 🙂

ﻣﺮﺩ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﺭی ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯿﺶ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺣﻀﺎﺭ ﮔﻔﺖ: «ﺍﺯ ﻣﯿاﻥ ﺷﻤﺎ ﺧﺎﻧﻣﻬﺎ ﻭ ﺁﻗﺎﯾﻮﻥ، ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﻪ، ﯾﻪ ﺁﺩﻡ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﻭ ﻣﻮﻓﻖ؟»
ﻫﻤﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩﻧﺪ!
ﻣﺮﺩ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﺭ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ حرفهایش را ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ: «ﺑﺎ ﺳﻪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺭﻓﯿﻘﻬﺎﯼ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺤﺼﯿﻞ، ﯾﻪ ﺷﺮﮐﺖ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿم و ﺍﻓﺘﺎﺩﯾﻢ ﺗﻮﯼ ﮐﺎﺭ. ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﯾﻪ ﺳﺎﻝ ﻧﺸﺪﻩ، ﻃﻌﻢ ﻭﺭﺷﮑﺴﺘﮕﯽ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﯽ ﺭﻭ ﭼﺸﯿﺪﯾﻢ!
ﺭﻓﯿﻖ ﺍﻭﻟﻢ ﺍﺯ ﺗﯿﻢ ﺟﺪﺍ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺭﺳﺶ! ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺭﻓﯿﻖ، ﺑﻪ راهمون ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻡ. این بار ﯾﻪ ﺍﯾﺪﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺭﺳﻮﻧﺪﯾﻢ، ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﺍﺩ ﻭ ﻭﺭﺷﮑﺴﺖ ﺷﺪﯾﻢ! ﺍﯾﻦ ﺩﻓﻌﻪ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ!
ﺭﻓﯿﻖ ﺩﻭﻡ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺟﺪﺍ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ ﭘﯽ ﮐﺎﺭﺵ! ﻣﻦ موندم ﻭ ﺭﻓﯿﻖ ﺳﻮﻡ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻓﯿﻖ ﺳﻮﻡ، ﺷﺮﮐﺖ ﺟﺪﯾﺪ ﺣﻤﻞ ﻭ ﻧﻘﻞ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿﻢ، ﺍﻣﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﺬﺷﺖ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ.
ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺣﺠﻢ ﺿﺮﺭﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻧﯿﻢ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺭﺳﯿﺪ! ﺭﻓﯿﻖ ﺳﻮﻡ ﻣﺴﺘﺎﺻﻞ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ ﭘﯽ یه ﺷﻐﻞ کارمندی! ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﮔﯿﺮ ﻭ ﺩﺍﺭ، ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﺭﻭ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿﻢ ﻭ ﮐﺎﺭﻣﻮﻥ ﺗﺎ ﺻﺎﺩﺭﺍﺕ ﮐﺎﻻ ﻫﻢ ﺭﺷﺪ ﮐﺮﺩ.
ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﺩﺩﻫﯽ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺍﻣﺎ ﯾﻬﻮ ﺗﻮﯼ ﯾﻪ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﻟﻌﻨﺘﯽ، همسرم را ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ! ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺑﻬﻢ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺗﻌﺎﺩﻝ مالی رو ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ! ﺷﺮﮐﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮﯼ ﭼﺎﻟﻪ ﻭﺭﺷﮑﺴﺘﮕﯽ ﺑﺎ ﺩﻭ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺑﺪﻫﯽ! ﺷﮑﺴﺖ ﭘﺸﺖ ﺷﮑﺴﺖ! ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﯿﮑﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺗﻮﻣﻮﺭ ﻣﻐﺰﯼ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ. ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ، یه ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺩﻭﻡ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻃﻼﻕ فوری ﻣﻨﺠﺮ ﺷﺪ! ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﺭ ﻣﺮﺯ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻭ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻟﮕﯽ، ﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﺷﺮﮐﺖ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﺎ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺟﺪﯾﺪ.
ﺍﻭﻟﺶ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﻭﺍﺭﺩﺍﺕ ﺑﯽ ﺭﻭﯾﻪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺟﻨﺲ ﻣﺎ، ﻣﺤﺼﻮﻟﻤﻮﻥ ﺍﻓﺖ ﻓﺮﻭﺵ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻭﺭﺷﮑﺴﺖ ﺷﺪﯾﻢ. ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﺣﺒﺲ ﺭﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺑﺎ ﻃﻠﺒﮑﺎﺭﻫﺎﯼ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻭ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﮔﺬﺭﻭﻧﺪﻡ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻟﻤﻮﻥ ﻫﻤﺶ ﻣﺼﺎﺩﺭﻩ ﺷﺪ! ﺷﮑﺴﺘﻬﺎ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﻨﻢ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻮﺩﻡ! ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺣﺒﺲ، ﺑﺎﺯ ﮐﺎﺭ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﺭﻭ ﺍﺳﺘﺎﺭﺕ ﺯﺩﯾﻢ ﻭ این بار ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪﯾﻢ.
ﺷﺮﮐﺘﻤﻮﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮﯼ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﻭ ﻭﺿﻌﻤﻮﻥ ﺧﻮﺏ ﺷﺪ. ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﻭ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺭﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ، ﺍﺯ ﭼﺎﻟﻪ ﺑﺪﻫﯽ ﻫﺎ ﺩﺭﺍﻭﻣﺪﻡ. ﺍﻻﻥ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﻦ ﺩﻩ ﺷﺮﮐﺖ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺷﺪﻩ ﯾﻪ ﻫﻠﺪﯾﻨﮓ ﺑﺰﺭﮒ، ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﺩﻩ ﻫﺰﺍﺭﭘﺮﺳﻨﻞ.
ﻣﺮﺩ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﺭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﺯ ﺣﺮﻓﻬﺎیش، ﺍﺯ ﺣﻀﺎﺭ ﭘﺮﺳﯿﺪ: «ﻫﻤﻮﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪﯾﺪ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺩﺍﺩﻡ. ﻋﺬﺍﺏ ﮐﺸﯿﺪﻡ.
ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﺿﺮ ﻫﺴﺖ ﺑﺎﺯﻡ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﻨﻮ ﻃﯽ ﮐﻨﻪ؟
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﮑﺮﺩ! ﻣﺮﺩ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﺭ ﺧﻨﺪﻩ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺗﺮﯾﺒﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪ ﭘﺎﺋﯿﻦ:
«ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎﺗﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﻻﻥ ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺍﻣﺎ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﻃﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺴﯿﺮ ﺳﺨﺘﯽ ﻧﯿﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻃﯽ ﮐﺮﺩﻡ…»

بخشش نمایشی

دیدید بعضی از آدمها در طول زندگیشون هیچ آدمی رو نمی بخشن؟
دیدید که اگر خدایی نکرده کاری بکنید که ناراحت بشن، تا جبران نکنن آروم نمی شینن؟
دیدید که هر کاری می کنن که به مقام و پست و جایگاه خاصی برسن و در این مسیر به هیچ آدم و زن و بچه ای رحم نمی کنن؟
دیدید که هر جا بتونه، سر شما رو زیر آب می کنه تا خودش روی آب بمونه؟
دیدید که هزارتا دروغ می گه که شما رو خراب کنه تا خودش رو آباد کنه؟
.
.
.
و …

حالا فکر کن یان آقا به یه جایی رسیده!
الان مدیری شده برای خودش
الان تعیین کننده ای شده برای خودش
الان یه شخصیتی شده که هر جا ببینن اون رو، همه با دست نشونش می دن
الان یه آدمی شده که حداقل حداقل حداقل، هر سه ماه یکبار، یه ستون یه روزنامه از اون یه مطلب و یا خبر درج می کنه

حالا برو بچه اش رو بکش
حالا با تانک برو رو ماشین اش
حالا برو تف کن تو صورت اش

اگر همه این کار ها رو جلوی دوربین و یا آدم های محل و یه جای شلوغ کنی، سرش رو میندازه پایین و سرت رو میاره جلو و میبوس اتش و کلی هم بهت احترام می زاره و به عبارتی شما را در اوج عصبانیت می بخشه.
اما اگر جلوی دوربین و آدم ها و… نباشه

یادگاری از زنده یاد مرتضی پاشایی – سه فیلم زیبا

مونده بودم تیتر این نوشته ام رو چی بزارم
کلمه زنده یاد رو با هزار تا بغض بالاخره انتخاب کردم تا قبل از اسم این ستاره بزرگ گذاشتم
خب امشب اولین شبی هست که سیاره زمین بعد از سی سال، دیگه مرتضی رو نداره و اون خیلی زیبا پرواز کرد
کنسرت این خواننده رو قبلا رفتم، یعنی عالی، یعنی پسری نجیب، مظلوم و خونسرد
خواننده ای که صداش همونی بود که توی آلبوم هاش میشنیدید
امیدوارم تمام حق امتیازهای آلبوم هاش حفظ بشه
امیدوارم ارزش هاش کم شمارده نشه
اون انسانی بود که میدونست زود زود باید مسافر بشه اما تا آخرین لحظه زندگی اش مبارزه کرد
این رو من نمی گم، دکترش گفته، مدیربرنامه اش گفته، خواننده خوبمون-یاس-گفته
دکترش می گفت که روی تخت بیمارستان می گفت من دوباره به صحنه برمی گردم، من این بیماری رو شکست می دم و …
مدیربرنامه هاش می گفت که اون بمب انرژی بود
یاس گفته که وقتی به ملاقاتش رفته بود، مرتضی گفته رفیق ببخشید که ملاقات اولمون توی بیمارستان بوده، موقع خداحافظی به یاس گفته زود زود میام و تو صحنه می بینمت
دکترش می گفت اون توی بیمارستان برای برنامه های آینده اش داشته برنامه ریزی می کرده – دکترش از قدیما یاد می کنه و می گه ما سال گذشته ادامه حیات رو براش تنها سه ماه پیش بینی کرده بودیم، اما اون یازده ماه باه این بیماری مبارزه کرد و فعالیت عالی از خودش نشون داد
فکر نمی کنم به این زودی ها بشه گفت که مرتضی مرده – فکر کنم اون بیشتر از این حرف ها توی یادها بمونه
سه تا از فیلم های مرتضی پاشایی رو که خودم خیلی دوست داشتم رو  براتون می زارم – از خدا می خوام روح اون رو همیشه شاد و در آرامش قرار بده

مرتضی پاشایی در برنامه تلویزیونی شبکه دو سیما به همراه فرازد حسنی
[jwplayer mediaid=”1640″]

مرتضی پاشایی در چالش آب یخ – تا آخرش ببینید تا متوجه بشید چه اشخاصی رو به چالش کشیده شیطون
[jwplayer mediaid=”1641″]

مرتضی پاشایی در برنامه دوربین مخفی – عکس العمل اش واقعا خوب بود مخصوصا موقعی که برای یکی از شخصیت ها دست تشویقی هم می زنه
[jwplayer mediaid=”1642″]

ریمیکس ” شاید بپرسی از خودت” مرتضی پاشایی

Morteza_Pashayi(AliHosseini.ir)
کار ” شاید بپرسی از خودت” مرتضی پاشایی به خودی خود، یک کار خوب و عالی هست. اما گاهی ریمیکس هایی که توسط طرفدارهای پاشایی ساخته می شه، چیزی کمتر از خود زیبایی آهنگ ندارن و گاها هم قشنگ تر از خود آهنگ ساخته می شن – البته گاهی
نمی گم این ریمیکس یه کار عالی تر از خود کار هست اما خوب روی اون کار شده – این ریمیکس توسط آقای کاووس حسینی ساخته شده
می تونید این آهنگ رو گوش کنید:
[jwplayer mediaid=”1630″]

چرا شیر سر میرود؟

shir_شیر(alihosseini.ir)
اگر مايكروفر داشته باشيد، احتمالاً ديده‌ايد كه شير درون مايكروفر، با آن كه ممكن است دمايش خيلي زياد شده باشد، سر نمي‌رود. براي دانستن علت اين ماجرا كمي به عقب بر‌مي‌گرديم.
اصلاً چرا شير سر مي‌رود؟ اگر به گرم شدن شير دقت كنيد، معناي فيزيكي سر رفتن را خواهيد فهميد. وقتي شير را روي حرارت گاز يا هر وسيله حرارتي كه شير را از بيرون گرم مي‌كند قرار مي‌دهيد.
تا آستانه نقطه‌جوش، هيچ اتفاقي‌نمي‌افتد؛ اما مسأله با آزاد شدن اولين حباب‌هاي حاوي بخار شير آغاز مي‌شود؛ هر چه دما بالاتر برود، اين حباب‌ها هم با سرعت بشتري شكل مي‌گيرند و بالاخره وقتي سرعت ايجاد اين حباب‌ها از سرعت تركيدنشان بيشتر شود، حباب‌ها روي هم جمع مي‌شوند و پس از مدتي از ظرف بيرون مي‌ريزند. اين حباب‌ها در آب هم ايجاد مي‌شوند، اما با رسيدن به سطح آب مي‌تركند. كشش سطحي شير به خاطر وجود چربي‌ها و تركيبات هيدروكربني از آب بيشتر است. و همين باعث مقاومت حباب‌ها در برابر فشار بخار داخلي و افزايش عمر آن‌ها مي‌شود. براي جلوگيري از سر رفتن شير، حباب‌ها را با هم‌زدن از بين مي‌برند.
اما مايكرو همان‌طور كه احتمالاً مي‌دانيد، با توليد امواج مايكرويو در فركانسي خاص باعث حركت نوساني مولكول‌هاي آب موجود در جسم، ايجاد اصطكاك و گرم شدن همگن و دروني آن مي‌شود. (يعني در هر لحظه، همه نقاط مايع درون درون مايكروفر همدما هستند). بنابراين آب يا شيري كه درون مايكروفر قرار مي‌گيرد، بي‌ سر و صدا و به طور دروني شروع به گرم شدن مي‌كند.
اين گرم شدن مي‌تواند تا چندين درجه بالاتر از نقطه جوش مايع ادامه پيدا كند، بدون اينكه آب از آب تكان بخورد و هيچ حبابي در آن ظاهر شود! تعجب نكنيد، اين پديده كه ابر گرمايش نام دارد، ويژه مايكروفر نيست و از يك واقعيت فيزيكي عميق‌تر نتيجه مي‌شود.
در واقع از نظر فيزيكي، هيچ دليلي براي ايجاد حباب بخار در يك سيال داغ وجود ندارد و يك عامل خارجي بايد اين‌ كار را بكند. به عبارت ديگر اگر محيط سيال همگن باشد و هيچ ناهمگوني و عارضه غيريكنواختي در آن وجود نداشته باشد كه «بهانه» ايجاد حباب شود، حبابي در كار نخواهد بود و سيال بدون جوشيدن، داغ و داغ‌تر مي‌شود.

منبع : صفحه “جالب و بسیار مفید” در فیس بوک

وال‌استریت‌ژورنال: اوباما نامه‌ای محرمانه به آیت‌الله خامنه‌ای نوشته است

Obama(AliHosseini.ir)
روزنامه آمریکایی وال‌استریت ژورنال می‌گوید باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا ماه گذشته نامه‌ای محرنامه برای آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران فرستاده و در آن “منافع مشترک” ایران و آمریکا را شرح داده است.

بنا به آنچه وال‌استریت‌ژورنال می‌گوید، آقای اوباما به رهبر ایران نوشته است که هر حمله آمریکا علیه مواضع گروه موسوم به دولت اسلامی (داعش) با منافع ایران نیز همخوانی دارد.

به گفته وال‌استریت ژورنال این نامه کمی پیش از سررسیدن ۲۴ نوامبر، موعد رسیدن به توافق هسته‌ای، فرستاده شده است و می‌تواند برای ترغیب رهبر ایران به موضعی در جهت رسیدن به توافق باشد.

دستکم چهارمین باری است که آقای اوباما از زمان ورودش به کاخ سفید در سال ۲۰۰۹، به رهبر ایران نامه نوشته است.

به نوشته وال استریت ژورنال این مکاتبات نشان می‌دهد که آقای اوباما در مقابله با داعش، نقش ایران را خواه منفی یا مثبت مهم می‌داند.

به نوشته این نشریه، مقامات کاخ سفید در پاسخ پرسشهای دیپلماتهای خارجی درباره نوشتن چنین نامه‌ای، این موضوع را تکذیب نکرده‌اند.

انتشار این نامه یک روز پس از اظهارات رئیس جمهوری آمریکا درخصوص برنامه هسته‌ای ایران صورت می‌گیرد.

او که در یک کنفرانس خبری و پس از پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات میاندوره‌ای کنگره سخن می گفت، تأکید کرد “اگر بتوانیم با ایران به توافقی خوب برسیم که بتواند جهان را متقاعد کند که ایران توانایی تولید سلاح اتمی را نخواهد داشت، آنوقت با کنگره وارد مذاکره می شویم و آنها را هم متقاعد می کنیم. اما این نیازمند یک توافق خوب است.”

آقای اوباما گفت که آمریکا و متحدانش می توانند چارچوبی به ایران پیشنهاد کنند که در آن بتواند نیازهای صلح آمیز انرژی خود را تأمین کند، اما در عین حال گفت که مذاکرات اتمی یک راه دشوار دیپلماتیک است، چرا که دو طرف به هم بی اعتماد هستند.

دو طرف براساس توافق مقدماتی شش ماهه ژنو – که برای چهار ماه اضافه تمدید شده – قصد دارند به یک توافق جامع دست یابند. این مهلت چهارماهه روز ۲۴ نوامبر به سر می‌رسد.

منبع : www.bbc.co.uk/persian/iran/2014/11/141106_l45_obama_khamenei_letter

اپرا وینفری؛ ملکه دنیای رسانه – Oprah Winfrey

Oprah-Winfrey-Own-Network-(alihosseini.ir)
اپرا وینفری، ملکه شوهای تلویزیونی امریکا، آنقدر دستاورد و عنوان دارد که اگر بخواهیم تنها لیست کاملی از آن‌ها را فهرست کنیم، دیگر جایی برای پرداختن به زندگی وی باقی نمی‌ماند. ولی پرداختن به زندگی اپرا بدون شرح داستان دوران کودکی وی و چالش‌های سختی که از سر گذارنده، زندگی‌نامه‌ای ناقص است.
اپرا در سال ۱۹۵۴ از پس رابطه خارج از ازدواج دو نوجوان، در شهر کوچکی در ایالت می‌سی‌سی‌پی به دنیا می‌آید. این دو نوجوان، ورنون وینفری و ورنیتا لی، هیچ‌گاه با هم ازدواج نکردند وسرپرستی اپرا  را مادر به عهده گرفت. بعد از دو سالگی وی، مادر برای یافتن شغلی مناسب به میلواکی مهاجرت می‌کند تا پس از یافتن شغلی مناسب، اپرا را پیش خود ببرد. در این مدت تربیت اپرا بر عهده مادربزرگش قرار می‌گیرد و در مزرعه او به سر می‌برد. مادربزرگ هم در ساعات بیکاری و در سن سه سالگی اپرا، خواندن و نوشتن را به او آموزش می‌دهد.
اپرا آنقدر خواندن و نوشتن را خوب یاد می‌گیرد که وقتی در پنج سالگی به مهدکودک می‌رود، طی نامه‌ای از آموزگار می‌خواهد که وی را به کلاس اول بفرستد و معلم هم وقتی استعداد و سطح سواد او را مشاهده می‌کند، بلافاصله وی را به کلاس اول می‌فرستد و بعدتر هم با یک کلاس جهشی خواندن، وارد کلاس سوم می‌شود.
ولی این دوران زندگی آنقدر هم آرام و بی‌دردسر نبوده است. اپرا به علت وضعیت خانوادگی تا سنین نوجوانی در فقر شدید زندگی می‌کرد، به طوری در سن شش سالگی برای اولین بار یک جفت کفش می‌خرد. اما حادثه مهم‌تر وقتی است که مادر دوباره وی را برای کار  هر روز در خانه با دیگر بستگانشان تنها می‌گذارد و دوره‌ای دردناک و تاثیرگذار در زندگی اپرا آغاز می‌شود. در این زمان –که بعدتر ها خود در شوی تلویزیونی‌اش اعلام کرد- وی مورد آزار و اذیت جنسی و تجاوز توسط افراد فامیل و دوستان مادرش قرار می‌گیرد، و به خاطر همان ترس‌های کودکی و تهدید متجاوزان، هیچ‌گاه از این مسئله تا سال‌ها با کسی حرف نمی‌زند. این روابط ناسالم و متجاوزانه نهایتا منجر به حاملگی وی در سن چهارده سالگی می‌شود و حاصل آن به دنیا آمدن زودرس پسری می‌شود که اندک زمانی پس از تولد می‌میرد.
پس از این حادثه مادر، دختر سرکش و افسرده خود را که اکنون تحت بی‌توجهی وی از او پول می‌دزد و صرف مواد و کارهای غیرقانونی می‌کند، به نزد پدرش در نشویل می‌فرستد. پدر اپرا که سابقه ارتشی داشت و بازرگان بود، با همسر خود زندگی می‌کرد و به گفته خود اپرا شخصیتی خیلی منظم و دقیق دارد. پدر و نامادری اپرا از او پذیرایی گرمی می‌کنند و به دنبال ثبت نام و کارهای ادامه تحصیل وی می‌روند. این اولین باری است که اپرا اتاقی اختصاصی از آن خود پیدا می‌کند. در این دوران پدر به شدت برای اپرا وقت صرف می‌کند و به وی می‌آموزد که باید به دنبال آرزوهایش برود و همیشه در پی کسب موفقیت باشد.
تحت این آموزش‌ها و بعد از پایان دوره دبیرستان، اپرا وارد دانشگاه ایالتی تنسی می‌شود و در رشته هنرهای نمایشی و فن بیان تحصیل می‌کند. در همین دوره وی به عنوان بانوی شایسته سیاه پوست ایالت تنسی انتخاب می‌شود و همین امر باعث ورود او به دنیای رسانه و خبرنگاری می‌شود. اپرا کار خود را در یک ایستگاه رادیویی به نام «سیاه» شروع می‌کند و به زودی به تلویزیون راه می‌یابد و اولین شوی تلویزیونی خود به نام «مردم صحبت می‌کنند» را میزبانی می‌کند. موفقیت وی در این برنامه کوچک باعث پیشنهاد کاری از طرف «شیکاگو تی‌وی» برای اجرای شوی انحصاری خود می‌شود و اپرا در سال ۱۹۸۶ برنامه خود را کلید می‌زند.
در آن زمان در ایالات متحده، شوهای روزانه عموما پر بود از مسائل پیش پا افتاده و غیر جذاب برای مخاطبان. ولی اپرا این سیستم شو را به کلی دگرگون کرد. وی با آوردن روشی نو در اجرای تلویزیونی سعی داشت به شناخت افراد از خود و به آن‌ها برای داشتن زندگی شاد کمک کند. شیوه‌ای که اپرا مبدع آن به شمار می‌رود و اپرافیکیشن[1] نام گرفته، ناظر بر مصاحبه‌ای است که در آن مصاحبه شونده، کاملا صادقانه، به مشکلات و چالش‌های زندگی شخصی خویش می‌پردازد و از طریق بیان مشکلات، مثلا در زمینه چاقی، ارتباط جنسی بد، یا تحت سواستفاده جنسی قرار گرفتن، سعی در حل آن یا تاثیرات جانبی مخرب چنین مواردی دارد. این شیوه مصاحبه صریح اکنون شاید به پرمخاطب‌ترین نوع مصاحبه در شبکه‌های تلویزیونی تبدیل شده است.
این شیوه جدید و صداقت همدلانه اپرا در برنامه‌هایش باعث شد وی به چهره‌ای به شدت محبوب در ایالات متحده تبدیل شود و تمام برنامه‌هایش از پربیننده‌ترین برنامه‌های تلویزیون باشند. البته این امر مختص امریکا نیست و محبوبیت وی در جهان نیز بی‌نظیر است، به طوری که شبکه ام.بی.سی عربستان سعودی، شوی اپرا را هر هفته پخش می‌کند و آن را از محبوب‌ترین برنامه‌های دنیای عرب معرفی کرده است. اقبال عمومی از این شو، که به مدت ۲۵سال روی آنتن بود، باعث ثروت و شهرت به اپرا شد و اکنون اپرا ثروتمندترین امریکایی افریقایی‌تبار نام گرفته که میلیاردری خود ساخته است. وی همچنین اولین زن میلیاردر سیاه‌پوست در جهان است و ثروت وی در حدود سه میلیارد دلار تخمین زده می‌شود.

O_Magazine_cover_0-(alihosseini.ir)

شوی اپرا نه تنها باعث مشهور و ثروتمند شدن وی شد بلکه تاثیراتی عمیق و عینی بر جامعه امریکا گذاشت. اپرا اولین نفری بود که در شوی خود از حقوق اقلیت‌های جنسی دفاع می‌کرد و باعث شد این افراد بتوانند در جامعه به راحتی خود را ابراز کنند. وی همچنین در توانمندسازی زنان، آموزش کودکان، و کمک به مردم برای شناخت و ابراز بهتر خود واقعی‌شان برنامه‌های متنوع و اثرگذاری ساخته است. مصاحبه‌های او نیز همیشه جنجالی بوده و نکته‌ یا رازی جدید از مصاحبه‌شونده مطرح کرده است. همچنین مصاحبه او با «مایکل جکسون» رکورد تعداد بیننده را در تاریخ تلویزیون با بیش از صد میلیون تماشاگر  از آن خود کرده است. در برنامه‌های اپرا حاضرین در استودیو نیز عمدتا شگفت زده می‌شوند، یکی از بزرگترین این سورپرایزها در جشن بیست سالگی برنامه بود که اپرا به هر یک از حاضرین یک ماشین صفر هدیه کرد. علاوه بر این‌ها تصمیم اپرا بر کاهش وزن و گرفتن رژیم غذایی سالم و شرکت در مسابقه ماراتون که آن را ظرف پنج ماه عملی ساخت نیز به شدت در جامعه امریکا مورد بحث قرار گرفت و اثرگذار بود.
اپرا شوی خود را در سال ۲۰۱۱ پس از ۲۵ سال و بیش از پنج هزار برنامه به پایان رساند و به دنبال تاسیس شبکه خاص خود رفت که [2]”own” نام دارد و در آن اپرا مصمم‌تر از پیش به دنبال عملی کردن ایده‌ها و فرهنگ‌سازی و پرداخت عمیق‌تر به مشکلات جامعه خویش است.
البته ثروت و شهرت اپرا هرگز مانع فراموشی رنجی که در کودکی کشیده نشد و به همین خاطر او در زمینه‌های انسان دوستانه و اجتماعی بسیار فعال است. برای مثال در سفری که در چند سال پیش به افریقای جنوبی برای دیدار نلسون ماندلا داشت، مرکز آموزشی مجهزی را برای آموزش دختران در این کشور احداث کرد. یا در زمان طوفان کاترینا در امریکا با احداث موسسه‌ای برای کمک به طوفان‌زدگان با کمک دیگر افراد، به احداث خانه‌های جدید برای آسیب دیدگان این فاجعه دست زد. اگر بخواهیم فقط لیست فعالیت‌های بشردوستانه وی را از نظر بگذرانیم، فهرستی بلند بالا را باید مطالعه کنیم ولی در وصف این کارها همین بس که اپرا تا سال ۲۰۱۲، مبلغ چهارصد میلیون دلار به خیریه‌های مختلف کمک کرده است.
کار مهم دیگری که باز ریشه در اتفاقات ناگوار دوران کودکی وی دارد، پیگیری تصویب قانونی مهم است. اپرا در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون در مجلس سنا حاضر شد و از نمایندگان خواست تا قانونی را برای مقابله با سوء استفاده جنسی از کودکان از تصویب بگذرانند. در نهایت دو سال بعد از طرح این خواسته، بیل کلینتون قانون مورد نظر که اپرا بیل(Oprah Bill) نام گرفته است[3] را امضا و اجرایی کرد. خود اپرا نیز با تاسیس سازمانی به دنبال پیگیری اجرایی شدن این قانون رفت.
فعالیت‌های هنری و فرهنگی اپرا فقط به تلویزیون محدود نمی‌شود و مجله وی نیز که اُ(O) نام دارد، با اقبال گسترده‌ای روبرو است. وی همچنین به ایفای نقش یا صداگذاری در فیلم‌های هالییودی پرداخته و حتی برای ایفای نقش در فیلم «رنگ ارغوان» ساخته استیون اسپیلبرگ، نامزد دریافت جایزه اسکار برای بهترین بازیگر نقش مکمل زن شد. آخرین فیلم روی پرده وی نیز که سال گذشته به روی پرده رفت باتلر (خدمتکار) نام دارد. تمام نقش‌هایی که توسط اپرا ایفا شده‌اند، به زندگی و فرهنگ سیاه پوستان در امریکا و مصائبی که با آن روبه‌رو بوده‌اند، اختصاص دارد. همچنین باشگاه کتاب‌خوانی او نیز از محبوبیت بالایی برخوردار است، به طوری که هر کتابی که این باشگاه معرفی می‌کند، خود را به صدر جدول پرفروش‌ها می‌رساند.
البته فعالیت اپرا محدود و منحصر به فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی نیست و وی در سیاست نیز شخصیتی فعال از خود نشان داده است. برای مثال می‌توان به حضور وی در کمپین انتخاباتی باراک اوباما در دور اول و حضور در کمپین تعدادی دیگر از نامزدهای دموکرات در انتخابات‌های مجلس و سنا اشاره کرد که به عقیده عده‌ای این حمایت در پیروزی اوباما به شدت تاثیرگذار بوده است. وی در سخنرانی در کمپین انتخاباتی اوباما گفت: «دکتر مارتین لوتر کینگ فقط می‌توانست آرزو کند ولی اکنون ما می‌توانیم آرزوی او و خودمان را تحقق بخشیم و رئیس جمهوری سیاه‌پوست داشته باشیم.»
فارغ از جوایز و عنوان‌هایی که سازمان‌ها و نشریات مختلف به این بانوی موفق اعطا کرده‌اند، وی در سال ۲۰۱۳ موفق به دریافت مدال آزادی از رئیس جمهور ایالات متحده به خاطر خدماتش به کشور خویش شد. صرف نظر از همه این عناوین، تاثیری که اپرا بر زندگی افراد مختلف در گوشه و کنار جهان و به ویژه ایالات متحده داشته است، غیر قابل انکار و به شدت قابل تقدیر است. مردمی که اکنون آزادانه می‌توانند گرایش جنسی خود را در جامعه ابراز کنند، به فکر سلامت خود باشند، همیشه به دنبال موفقیت باشند و هویت واقعی خویش را پنهان نکنند. اپرا وینفری برای بسیاری از امریکاییان پیامبری است خود ساخته که حرف‌ها و توصیه‌هایش حاکی از تجربه‌های فراوان و زندگی پر از فراز و نشیب است و از آنجا که آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند، حرف‌های او همیشه از مقبولیت و تاثیرگذاری بالایی در جامعه برخوردارند.