بایگانی دسته: خودمونی

مدیری نشان داد مسئولین نقدپذیر نیستند


اتحادیه ها، اصناف، انجمن ها، سندیکاها یا امثال این گونه تشکل ها و فعالین گروهی دیگه مانند تعاونی ها و غیره برای این هست که دولت برای مذاکره یا اجرای تصمیمات کلان کشوری با یکایک فعالین اون بخش صحبت نکنه و با جمع کردن مدیران این گونه تشکل ها یکبار یک بخش نامه ای را به آنها صادر و آنها مسئول توزیع آن در بخش های مجموعه و زیر مجموعه خود کنند. به عبارتی دولت صدای خودش رو از طریق این تشکل ها به گوش فعالین اون بخش می زاره.
همین طور از رسانه ها و ابزارهایی که در درست داره مثل صدا و سیما و اپراتورهای فعال کشور نکات خودش رو به گوش مردم می رسونه.
اما صدای مردم چطور به گوش مسئولین و دولت و حاکمان نظام و کشور میرسه؟
گوش واستادن؟
جاسوسی بین مردم؟
سئوال کردن از آنها؟
خواندن نظرات در سایت های دولتی ؟
همه موارد بالا شاید شاید شاید وجود داشته باشه اما اصلا منطقی و برنامه ریزی شده نمی تونه باشه
منظورم از برنامه ریزی شده یعنی اینکه آیا یک سیکل و یک هلدینگ باید اینطور باشه ؟

یکی از ابزارهای رساندن صدای مردم به گوش مسئولین مجریان مردمی کشور هست. دقیقا مثل آقای #مهران_مدیری
آقای مدیری در برنامه خود (#دورهمی ) که دارای مخاطبین منحصربه فرد خودش هست نقدی از اوضاع کشور کرد که نظر اکثریت مردم هست و این نقد به منزله عدم تحمل مردم در مقابل مشکلات نیست و اثبات اش هم همین سکوت و پشت دولت بودن ملت در تمام مراسمی هست که نشان دهنده غرور ملی در سطح بین الملل هست. بنابراین نقد بر اوضاع کشور یک سرمابه بی نظیر برای دولتمردان مسئول هست تا نقطه ضعف واقعی خودشون رو از دهان مردم و نماینده های آن ها بشنوند.
اطرافیان دولتی ها و مجریان دولتی همیشه در وصف عملکرد دولت گفته اند و آنهایی هم که نقد تند و سازنده کرده اند به عنوان عوامل غیر قابل اطمینان مدیران ارشد خود قرار گرفته اند بنابراین ما شاهد تعاریف جدیدی از اشتباهات مسئولین هستیم که شنونده رو کم عقل در نظر گرفته و انتظار تشکر از شنونده رو هم داره.
نمایندگان دولتی مردم ( نمایندگان مجلس ) خود نیز گاهی برای حفظ صندلی های مجلس برای دوره های بعدی نمی توانند به شکل سازنده نقش وکالت و نمایندگی خود را اجرا نمایند و شاید در مقابل هر نقدی به خود مجلسی ها به جای عذرخواهی و یا تدبیر صحیح برای اصلاح آنها موضع دفاعی سنگینی رو می گیرند و این دفاع آنقدر سنگین می شود که تبدیل به یک حمله شدید به نقاد و نقادین می شود. بنابراین مردم صدای خود را به دست شخصی می سپارند که شاید برگه رای را از مردم نگرفته اما تبدیل به ابزار ارتباطی آنها با مسئولین شده است و بدون چاپلوسی و نگرانی امتیازهایی که شاید بتواند از دولت بگیرد، صدای جامعه را به گوش شنوندگان دولتی می رساند.
مردم چقدر در تاکسی ها شکایت کرده اند و به این شکایتها به کجا رسید؟
مردم چقدر اتوبوس و مترو گله کنند و ناراحتی های خود را بازگو کنند و این گله ها به کجا رسید ؟
مردم چقدر از کمک های مردمی که به بم ارسال شد، به کرمانشاه ارسال شد، به گلستان ارسال شد و دیده نشد گله کنند و این گله ها به کجا رسید ؟
مردم چگونه متوجه شوند که صدای آنها شنیده شده است؟

اما زمانی که آقای مدیری و امثالهم از رسانه پر مخاطب تلویزیون صدای آن ها، نقدهای آن ها و گله های آن ها را به گوش مسئولین می رسانند خوشحال می شوند. جان می گیرند و امیدوار می شوند که مسئولین صدای آن ها را شنیدند.
در همین لحظه ناگهان مدیران کشور دستور سکوت این صدا را می دهند. به عبارتی به مردم می گویند از ما شکایت نکنید از ما گله نکنید از ما راضی باشید .

امید مردم با واقع گویی آقای مدیری از بین نمی رود؟
شوق زندگی مردم با نمایش واقع بینانه رسانه های از بین نمی رود؟
برعکس/ امیدوار می شوند که صدایشان به گوش دولت رسید
نا امیدی زمانی ایجاد می شود که در صف وام بانک، سالها در انتظار کمک های وعده داده شده باشی
نا امیدی زمانی ایجاد می شود که جوان های پر از ایده و ذوق و شوق پیشرفت با هیچگونه حمایتی مجبور به فروش ایده های خود به کشورهای همسایه شوند
نا امیدی زمانی ایجاد می شود که در روزنامه و جراید اخباری مملو از اختلاس و پولشویی و موفقیت های نمایش آقازاده ها می شوند.

لطفا نقد مردم، صدای مردم، گله های مردم و شکایت های مردم را بشنوید و مانند یک سرمایه واقعی و یک گله مندی درون خانواده آنها را بشنوید و آن را بررسی کنید.
نباید رسانه ها و شبک های مجازی وابسته به غرب صدای مردم باشند، ما باید درون خودمان پرچم خودمان را بالا نگه داریم.

چه زیباست روزی یک مسئول در رسانه های ملی از اشتباه خود عذرخواهی کند و یا حق را به انتقادی بدهد و بگوید ما حواسمان نبود، ممنون که ما را یاری کردید، ممنون که ما را نقد کردید.

آغاز روند کاهش قیمت ها به صورت نمایشی

همچین زیاد هم از زمانش نمی گذره که می نوشتن ۳ کیلو فلان میوه فلان قیمت. می نوشتن ۵ تا بخر ۶ تا ببر یا اگر ۴ تا از این جنس بخری یک فلان جنسی رو رایگان بهت می دیم.
اما این روزها فرق کرده. مثلا بزرگ نوشته پسته ۱۰۰ هزار تومن بعد که می ری جلوتر و با دقت میکروسکوپی برگه قیمت رو نگاه می کنی می بینی یه نیم کیلوی خیلی ریز کنارش نوشته که می شه نیم کیلو پسته ۱۰۰ هزار تومن.
۵ تا بخر و ۶ تا ببر هم که یا تعطیله یا اونقدر روی اون ۵ تا کشیدن و وزنش رو کم کردن و از این حرف ها که وقتی داری پول اون ۵ تا رو می دی باید خدا خدا کنی که همون ۵ تا رو خریده باشی نه اینکه جمع اش به ۴ تا هم نرسه.
صحبتی از جنس اشانتیون و رایگان هم نمی کنم که دیگه صحبت نیست، فحشه/
کلن دیگه کیلو کیلو خریدن رو خیلی ها گذاشتن کنار / این روزها باید بیشتر کار کنی، کمتر هزینه کنی تا بتونی روند نرمال زندگی ساده ای رو که داشتی رو تا یه مدتی بیشتر ادامه بدی ( در ایران )

قبل از دیر شدن انجامش بدیم

باورتون نمی شه اما حتی گفتن کلمه هایی مثل دوستت دارم، عاشقتم، من رو ببخش، حق با تو هست، بیا با هم روش فکر کنیم، باهم بهتر می شیم، با اجازه تو، و … همه و همه حتی اگر به حرف هم باشه، شیرین و زیبا و دوست داشتنی و صد در صد اثر بخش هست.
قدر همدیگر رو بدونیم. به هم احترام بزاریم . حد و حدود مغرور بودن و غرور داشتن رو محاسبه کنیم. برای همسرمون از خیلی منیت ها بگذریم و آینده رو روشن کنیم. با بخشیدن ها و نشنیدن بعضی چیزها، روزهای تاریک رو دور کنیم و روشنایی رو زنده نگه داریم.
زندگی ارزش زیادی داره و فقط یک بار به آدم داده می شه و شما و من حق داریم که یک بار اون رو امتحان کنیم. در طی این یک فرصت با شریک زندگیمون باید چطور رفتار کنیم؟ نکته های ریز مهمی وجود داره که هرچند کوچک اما تاثیر زیاد و مهمی داره
دکتر شهرام اسلامی به یک نکته این زندگی در مایه یک نمایش پرداخته.لطفن تماشا کنید/ این وقتی که می زارید رو دور نمی ریزید.

ماه به ماه منت یارانه ها رو میشنویم

 

در ابتدای هر ماه از ۲۴ ساعت مانده به لحظه واریز این یارانه اندک بی مصرف، تمام رسانه ها و روزنامه ها و صدا و سیما اقدام به شروع اطلاع رسانی می کنند که ۲۴ ساعت مانده به واریزی شماره فلان یارانه مربوط به ماه فلان انگاری که قراره پول سرانه نفت رو بریزن به حسابامون و می تونیم باهاش تمممام مشکلاتمون رو برطرف کنیم.

این روند طوری ادامه پیدا می کنه که ساعت ۲۲ هم یه بار دیگه اعلام می کنن که تا ۲ ساعت دیگر یارانه مرحله فلان به حساب مردم ایران واریز می گردد . جالیه گوینده خبر طوری هم این خبر رو می گه که شور حسینی مردم رو بر میداره و با لب های خندان وارد صف بزرگ دریافت یارانه ها در روبروی دستگاه های ATM می شن.

چرا هر روز منت مشکلاتمون رو نزاریم؟

حالا بیا فکر کن ما هم هروز منت مشکلاتمون رو به سر دولت بزاریم و ساعت به ساعت اعلام کنیم که فلان مشکل را یک ماه دیگر تحمل کردیم. یا بگیم امروز راس ساعت فلان مشکل مسکن رو برای یک روز دیگر تحمل کردیم.

  • ما آخر هر شب یک روز دیگر مشکل فشار های دلار را تحمل کرده و وارد فردا می شویم
  • ما تا چند ساعت دیگه یک روز دیگر مشکل نوسان خرید یک سطل ماست رو که هر دقیقه تغییر می کنه رو رد کرده و آماده ورود به فردا می شیم
  • ما تا آخر امروز یک روز دیگه ای رو که نمی تونیم برای آیند خودمون یه برنامه درست و درمان بچینیم رو رد می کنیم و وارد تحمل کردن آن در فردا می شویم
  • و …


الان من چند نمونه ساده رو زدم اما اگر در بازار تهران راه برید، در تاکسی بشینید، در مسجد باشید، در اتوبوس باشید و یا کلن در هر جایی باشید که بیشتر از دو نفر هستند حتمن می شنوید که مردم روزانه به چه دردسرهایی سر و پنجه نرم می کنن و هر روز دارن چه مشکلاتی رو تحمل می کنن و متاسفانه محکوم به تحمل همه اونها هستن و چاره ای جز تحمل کردن ندارن و هیچ رسانه قوی ندارن که ساعت به ساعت تحمل کردن اونها رو اعلام کنه و به گوش مسئولین و دولتمردان برسونه.

ما حاضریم یارانه نگیریم و همه چیز به ۱۰ سال گذشته برگرده/ این نظر خیلی از مردم شده / شاید واقعن دارن صبر می کنن تا تموم بشه


آقای دوربینی واقعی

آقای دوربینی
چند وقتی بود که صدا و سیمای ایران آقایی رو معرفی می کرد که هرجایی دوربین بود زودی جلوی اون می پرید و دلش می خواست که توی تمام مراسم ها چه تظاهرات، چه عزاداری،چه جشن و چه معرفی نامه و چه مجلسی و غیر مجلسی، چه پای صحبت آقای قرائتی و چه پای جلسات استاد قمشه ای و چه پای افتتاحیه و کلنگ زنی جایی و خلاصه هر جایی که فکرش رو کنید بیاد و خودش رو جلوی دوربین بندازه.
ایشون کاری نداشت که کی می بینه فقط دوست داشت حتمن حتمن خانومشون ایشون رو ببینن.
خوبیه داستان این هست که خیلی ها هم که به این موضوع دقت نداشتن یهو دیدن که برنامه ۲۰:۳۰ تلویزیون و شبکه های اجتماعی و سایت های خبری و غیره ایشون رو برجسته ( إBold ) کردن و همه و همه تا بعضی از ایرانی های خارج از ایران هم ایشون رو شناختن.
من فکر می کردم که این حسی که ایشون به دوربین داره یه بیماری ساده است برای جلب توجه بیشتر و می تونه توی هر آدمی باشه حتی خود من. موضوع این هست که حق با من بود البته نه اینکه این داستان رو توی خودم به صورت واقعی ببینم اما توی تلویزیون یکی رو دیدم که همه جا هست و کافیه یه مراسم افتتاحیه توی کره ماه و مریخ باشه، قطعا اونجاست.
یعنی یه چیزی میگم و یه چیزی می خونید ها. طوری توی تلویزیون می گرده و توی تمام برنامه ها هست که گمانم رئیس جمهوری اینقدر ازش تصویر توی آرشیو صدا و سیما نیست و حدس می زنم که شاید گام برداشته برای تیم ملی ریاست ایران و رئیس جمهور شدن.
مراسم افتتاحیه المپیک هست، مراسم خاک سپاری ننه جون فلانی هست، مراسم عزاداری، تظاهرات، شادی و مولودی و استقبال از تیم ملی فوتبال و بیعت دولت با آرمان امام خمینی، بررسی و آنالیز حضور داعش در منطقه، تودیع ریاست بانک مرکزی، استعفاء فلان مدیر و … خلاصه گمان می کنم چند وقت دیگه زمان تحویل سال نو هم بعد از رهبری و ریاست جمهوری ایشون بیاد پیام تبریک بده.
آقای عبدالعلی علی‌عسگری ششمین رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی رو خدمتتون معرفی می کنم.
آقای دوربینی قبلی می خواست همسرشون ایشون رو ببینن و بقیه مهم نبودن اما پروژه تبلیغی و چهره سازی ایشون فکر می کنم قوی تر عمل کنه / بنده هم در نقش ۲۰:۳۰ ایشون رو به شما معرفی می کنم و به نظر بنده آقای دوربینی واقعی ایشون هستن.

ترکیه ای ها جنبه داشته باشید

خب توی سیاست های جدید مستر #ترامپ ترکیه هم به کشورهایی که باید تحریم بشن اضافه شد

تا این #تحریم_ترکیه شروع شد قیمت اکثر چیزها و جنس ها و تقریبا تمام بلیط های خط هوایی افزایش کلانی پیدا کرد و این اتفاقات تنها در چند روز حاصل شد

پیامم به ترکیه این هست که از ما ایرانی ها یاد بگیرید / تقریبا تمام این ۳۰ َال اخیر رو تو تحریم بودیم و بدبختی کشیدیم و تازه تازگی ها داریم هر دو روز قیمتهامون رو نجومی افزایش میدیم آخه چرا شما که تازه تحریم شدید توی این دو روز این همه افزایش قیمت داشتید؟

منتظرم هوا آلوده بشه

بعد از این همه برو و بیا و هزارتا داستان بدون علاجی که برای کنترل آلودگی هوا کشیدن، بزرگان مملکت دار که کنترل و مدیریت آینده ایران رو به دست گرفتن یا فکر میکنن که تنها اونا دلواپسین ایران هستند تصمیم گرفتند که از تردد خبرنگاران جلوگیری کنن

البته از ۴۰۰۰ خبرنگاری که ایشان تایید کرده بودن ظاهرن ظاهرن ۲۰۰۰ نفر کارت گرفتن که احتمالن و طبق روال میشه تشخیص داد چه سازمان و افرادی هستند

خلاصه با داشتن سه تا رسانه فعال و ۱۵ سال سابقه کاری و خبرنگاری و داشتن بیشتر از ۲۰۰ مطلب خبری و تحلیلی بنده به عنوان خبرنگار از سوی شهرداری تهران تایید نشدم و احتمالن تمدید مجوز فعالیت و کارت خبرنگاری رو هم دیگه شهردار نداشته تهران باید انجام بده

حالا منتظرم هوا آلوده بشه ببینم ما که تردد نداشتیم پس چه کسی هوا رو آلوده کرده؟

برانکو از کیروش هم شکست خورد

تقابل کیروش و برانکو که منجرب به شکست تیم پرسپولیس از تیم فوتبال سایپا شد-فروردین 97

در پی شکست ۲ بر ۱ تیم پرسپولیس از تیم ساپیا مطلب زیر به ذهنم خورد که گفتم اون رو با شما هم در میون بزارم
ظاهرن آقای برانکو آدمی هستند که از شکست ها تجربه نمی گیرن و اونقدر مغرور هستند که شکست رو به خاطر اشتباهاتشون قبول نمی کنن.
اینجوری که الان می خوام حرف بزنم اصلن درست نیست اما اگر یه مربی وجود داشته باشه که داره غیر حرفه ای رفتار می کنه خوبه این گونه نوشته ها و نظرات به گوشش برسه .

البته تیم پرسپولیس که برای بابای برانکو نیست و اونقدر هم امتیاز جمع کرده که حالا جای هر ریسک و خطرپذیری رو برای خودش باز می زاه که خب اگر جواب داد که به امتیازاتشون اضافه می شه و غرور بیشتری به دست میارن و اگر هم جواب نداد که خب نداد و خطری تیم رو تهدید نمیکنه و اگر این هفته قهرمان نشد هفته بعد و اگر باز هم نشد دوباره هفته بعد.

آقای برانکو خیلی حساس هستند که تیم منظم باشه، سر وقت بیان سروقت برن سروقت غذا بخورن و سروقت بخوابن و شوخی و بازی های تیمی هم سر وقت باشه. به هیچ بازیکنی که خودش رو بگیره و خودش رو بالاتر از بقیه بدونه بهایی نمیده و از اینطور اخلاق ها. اما آیا خود برانکو هم حرفه ای رفتار می کنه؟ حرفه ای بازی کردن با حرفه ای رفتار کردن فرق داره ها. مثلن رونالدو یک بازیکن حرفه ای هست و حرفه ای بازی میکنه ولی چون این بازی کن یک بازیکن حرفه ای هست و الگو هست نباید توی کازینوهای پلی بوی حضور داشته باشه حتی اگر منع قانونی نداشته باشه و باید حرفه ای رفتار کنه رفتار.

آقای برانکو در دو بازی آخر خودش حرفه ای رفتار نکرد.
قبل ار بازی با استقلال مانند یک برنده قطعی رفتار کرد و به هواداران گفت برای جشن به استادیوم بیان و عیدی آغاز سال ۹۷ رو بگیرن که گفت برای شفر ( مربی استقلال ) سوپرایز دارم/ خب سوپرایزشون عوض کردن ترکیب تیم بود و ترکیب برنده و برداشته بودند و یک ترکیبی گذاشتن که به گفته کارشناسان یک ترکیب بازنده و غیر معقول بود و با شکستی که از استقلال خورد عیدی دادن رو انداخت به سال بعد.
مثلن ایشون خواستن بگن که من با یه ترکیت ضعیف هم می تونم این مربی آلمانی که داره هی نتایج خوب هم می گیره و شکست بدم. در اصل ریسک کرد و گفت اگر بردم، که استقلال و شفر رو ذلیل کردم اگر هم باختم چیزی از دست ندادم و قهرمانی همچنان در راه هست و با هزینه پرسپولیس برای خودش ریسک خریدتا اگر برنده شد هزینه به دست آوردن این امتیاز رو پرسپولیس داده باشه.
اما برانکو از این شکست تجربه ای کسب نکرد و در زمان بازی با سایپا و برای تو دهنی زدن به برانکو که گفته بود بازیکنن باشگاهی خسته هستن و به تیم ملی دعوتشون نمی کنم بازیکنن عالی و تیم ملی باز خودش رو توی ارنج نچید که شاید با شکست ساپیا بدون بازیکنان تیم ملی پوش به برانکو بگه من بازیکنان رو خسته نمی کنم و این تو هستی که بازیکنان باشگاه رو می بری و خستشون می کنی و دوباره تحویل ما می دی و چون الان بازیکنان من رو خسته کردی من نتونستم از اونها استفاده کنم .

بازهم برانکو به غرور خودش باخت و پرسپولیس از جیب آقای برانکو شکست خورد.
جالبه بدونید شفر چی گفته مربی استقلال گفته :  باید با کیروش همکاری کنیم و دنبال جلسه با او هستم.من در تیم ملی کامرون،جامائیکا و تایلند بودم و با مربیان جلسه می‌گذاشتیم تا به راه حلی برسیم و دوست دارم با کیروش همکاری نزدیکی داشته باشم تا تیم ملی کیفیت خوبی داشته باشد

خب پسر خوب- برانکو جان! بزرگ فکر کن – بزرگ باش – حرفه ای رفتار کن / بهتره تو هم مثل بازیکنانت منظم باشی

فراموش نکنید که من یک #استقلالی هستم و تیم استقلال رو دوست دارم اما دلیل نمی شه که نقد خودم رو نکنم/ برانکو از کیروش هم شکست خورد و به همین علت بازی رو به سایپا باخت ضمن اینکه بچه های آقای علی دائی عالی بودن مخصوصن در نیمه اول بازی

صندلی های چسبناک مجریان صدا و سیما

محمد رضا حیاتی پیشکسوت گویندگی خبر در صدا و سیما

از وقتی یادمه آقای #محمد_رضا_حیاتی گوینده خبر بوده توی صدا و سیما تا الان که بنده دارم این مطلب رو می نویسم.
آقای حیاتی از سال ۱۳۶۰ وارد صدا و سیما شدن و ظاهرن که به غیر از فعالیت در تلویزیون در رادیو هم کارهایی رو انجام دادند و اگر از حق نخواهیم دور بشیم یکی از قدیمی ها و پیشکسوتان گویندگی خبر در صدا و سیما هستن.
ایشون در سال ۱۳۹۴ بازنشسته شدن اما ظاهرن توی ایران بعد از بازنشسته شدن بجای اینکه بریم و استراحت کنیم و لذت ببریم، دنبال کار دوم می گردیم. برای مثال آقای حیاتی علاوه بر اینکه بعد از بازنشستگی صندلی کاریه خودشون رو تحویل ندادن بلکه کارهای حاشیه ای مثل اجرای سمینارهای شرکت های تولیدی و وارداتی را نیز بعضن به عهده گرفتن و به جای استراحت چند برابر روزهای دیگه کار می کنن که قطعن به ما چه و خودشون می دونن.

“آقای حیاتی در سایت جام جم گفتند که بعد از پایان فعالیت گویندگی حتما وارد عرصه #بازیگری می شن”

اما مغز حرف بنده این هست که چرا صدا و سیما در طی این چند سال نتونسته مجری رو جای ایشون تربیت کنه و بیاره سر کار

در بخش های ورزشی و اجرای برنامه های ورزشی و تفریحی مجریانی وارد سیستم صدا و سیما شدن اما بحث بنده گویندگی خبر هست.
چرا به جای آقای حیاتی یه جوون تجربه پذیر وارد نشده؟ چرا به جای اینکه دو حقوق به آقای حیاتی داده بشه یک جوان دیگه وارد بازار کار نشه ؟
قطعن آقای حیاتی باید در گوشه ای تجربیات خودشون رو که با هزینه دولت به دست آوردن رو نفر بعدی انتقال بدن و این صندلی چسبناک صدا و سیما رو به شخص دیگه ای بسپارن.
تعدد مجریان جوان در شبکه خبر بهعلت ماهیت برنامه های متنوع و فراوان این شبکه یک گام خوب و مفید هست که باید به سایر شبکه ها نیز سرایت کنه.
خلاصه اینکه با حرکت ها و جابجایی های مناسب هم می تونیم اشتغال زایی کنیم و نور امید رو به دل جوون ها وارد کنیم و ایمان داشته باشیم که جوان های امروزی سریع تر می تونن با متدهای جدید آشنا بشن و به تنوع و مخاطب پسندی برنامه های تلویزیونی اضافه کنن.

زباله های نوروزی

زباله در جاده

ریختن زباله در جاده

سالهای سال هست که به روش های متفاوت و با ابزارهای مختلف دارن فرهنگ سازی می کن که آقا جان توی طبیعت آشغال نریزید.
همه جوره دارن می گن که پلاستیک و نایلون و فلان و بهمان چقدر زمان می بره که تجزیه بشن و به طبیعت برگردن ( که بنده اعتفاد دارم که برگشت به طبیعت هم آخر داستان نیست و خیال آدم با این اوضاع راحت نمی شه )
اما بازم انگار نه انگار
توی همین چند روزی که از سال نوی ۹۷ گذشته شخصا بارها شاهد این بودم که نسل جوان ما هنوز این موضوع رو جدی نمی گیره و یا اگر می گیره برای خودش جدی نمی گیره و فکر می کنه این حرف ها برای دیگران هست نه برای اون
همین آدم های جوون یه فیل باکلاس و فرهنگی و احساسی که توی #فیس_بوک و #توییتر می بینن می گن فرهنگ اونا رو نگاه کن فرهنگ ما رو نگاه کن و بعد با تکون دادن سر یه افسوس برای ایرانی ها می خوره و خبر نداره که بابا خودش اول همین داستان هست.
چرا مردم توی هر سنی که هستن متوجه نیستن که اولن آشغال ریختن کلن یک حرکت زشتی هست که ذاتن روی روان و روح آدم اثر منفی می زاره چه اون شخصی که آشغال می ریزه چه اونی که بعدن می خواد از حق شهروندی و پاکی محیط زندگی اش لذت ببره
دومن چرا به این موضوع از این زاویه نگاه نمی کنیم که بابا جان یکی باید بعدن این آشغالی رو که شما ریختی رو از زمین جمع کنه و این یک نفر می تونه هر کی باشه، شاید من شاید یکی دیگه و شاید اصلن یکی از افراد خانواده خودش.
سوم اینکه بیایید فکر کنیم که کسی قرار نیست این آشغال رو جمع کنه و آشغال ریختن هم روح و روان ما رو اذیت نمی کنه، آیا به نظر شما صد سال آینده این آشغال های ریز و درشت نمی شه یه تپه و یه کوه آشغال ؟
ما اصلن مسئول آینده و نسل آینده بعد از خودمون هستیم ؟
چرا هیچ وقت اینطور نگاه نمی کنیم که بعدها این فرزندان ما و دوستان ما هستن که می خوان از این سهمی که دنیا براشون گذاشته استفاده کنن.
این موضوع در در عید نوروز و مسافرت های بین جاده ای و درون شهری بسیار دیده می شه / لطفن اگر دیدید و تونستید هم یه تذکر مهربانانه بدید و هم اون زیاله رو در جای واقعی خودش بزارید / ممنونم

صندلی برنامه هفت صندلی وکالت شخصی نیست

رشیدپور در برنامه تلویزیونی “هفت”

برنامه هفت برنامه ایست قدیمی که در خصوص فیلم های روز ایران صحبت می کنه، نقد میکنه تحلیل می کنه و خلاصه آن چیزی که مربوط به فیلم هست رو از مغز کارگردان و فیلمبردار و نورپرداز و غیره حدس می زنه و می کشه بیرون و با آوردن نقادان این رشته فیلم ها رو به نقطه بحث می رسونه
اما این برنامه هرچقدر مخاطب داشت، این مخاطبین در دوران سی و ششمین جشنواره فجر ( سال ۱۳۹۶ ) به صورت کاملن محسوس افزایش پیدا کرد و درست در این زمان آقای رشیدپور که خودشون هم از مجریان با سابقه صدا و سیما هستن به عنوان مجری این برنامه و در این دوران انتخاب شدن.
هر چند انتخاب خود ایشان که انتخابی بین استاد مهران مدیری و ایشون بود باعث شد که به داغ شدن و مطرح شدن این برنامه بیانجامه اما همه چیز مانند خود برنامه حالا خورشید ایشون دست به دست داد تا این برنامه به سر زبان ها بیفته و ایشون هم به عنوان مجری انتخاب بشه و در نهایت برنامه هفت پا به روش و طریق جدیدی از اجرای خودش برسه
اما بعید می دونم با سبک اجرایی که از آقای رشیدپور می بینم این برنامه بتونه ادامه پر باری داشته باشه مگر اینکه ایشون روش خودش رو از همین الان عوض کنه یا عوض کرده باشه.
دیشب یعنی ۲۰ بهمن ماه ۱۳۹۶ یکی از مهمان های برنامه مردمی “هفت” استاد بی نظیر و بدون تکرار بازیگری ایران، جناب آقای داریوش ارجمند بود، استادی که شاید با دیدن ایشون نا خودآگاه از صندلی بلند بشید و خاضعانه از ایشون ستایش کنید.
استاد ارجمند به هر دلیلی که می تونه نظر خود ایشون باشه نحوه نقد نقادان برنامه هفت رو مردود اعلام کرد. به هر دلیلی/ استاد ارجمند به عنوان یک پیشکسوت و انسان با تجربه این رشته هنری، نظر خود را در خصوص نحوه نقد فیلم ها و ستاره دادن نقادان برنامه هفت مطرح کردند و طبعن حق دفاعی برای نقادان این برنامه ایجاد شد.
مجری برنامه هفت یا همان آقای رشیدپور مانند اکثر اجراهای خود با خنده های خود که نمایش دندان ها درست شده و سفید شده ایشان هم می باشد با نحوه نشستن مدلینگ خودشون استاد ارجمند را تا جایی از سخنانشان همراهی کردند و گاهی نیز به نقادان حق می دادند. اما در بخش های پایانی صحبت های آقای ارجمند، استاد ارجمند در ستایش از اجرای خوب آقای رشیدپور به عنوان مجری که می تواند بحث های برنامه را توسعه دهند سخنانی گفتند.
به وضوح میشد دید که آقای رشیدپور پس از چند دقیقه که به خود و به بینندگان زمان دادند تا از تعاریف استاد ارجمند بگذرد، ناگهان به یکی از مدافعان استاد ارجمند تبدیل شدند و چنان به عنوان سپر در جلوی ایشان قرار گرفتند که به هیچ کسی اجازه دادن منفی در مقابل نظرات ایشان یا طنازی در خصوص صحبت های ایشان را نمی دادند و گویی تمام مقدسات عالم را به یک طرف برده و تنها چیزی که در الگوی ذهنی ایشون مقدس و قدیسه شده بود نام آقای ارجمند بود.
در ادامه برنامه که نقادان برنامه حضور داشتند و در بخش قبلی به آنها و تفکرات آنها و نحوه قضاوت آنها حمله شده بود. نقادان شروع به دفاع از خود کردند که صد در صد حق مسلم و طبیعی آن ها بود.
اما آقای رشیدپور نازنین که تجربه اجراهای فراوانی را داشت گویی تمام اصول را فراموش کرده بود و برای جلوگیری از دفاع نقادان بارها در میان صحبت های آنها می پرید و می گفت: حالا چرا عصبانی هستید؟
نقادان هم کوتاه می آمدند اما آقای رشیدپور چند بار تاکید کردند که آقای ارجمند، دارای کسوت و پیشینه هستند و نباید مقابل نظر ایشان ایستاد و به خاطر کسوت ایشان لطفن چیزی به آقای ارجمند نگویید.
بجث من همین نقطه است.
هدف این برنامه هفت چیست ؟ انتقاد، تحلیل، بررسی و … برای بهتر شدن زوایا
حالا یکی سن اش بالاست و نظری داده و دیگران هم دارن بدون هر گونه توهینی به ایشون از خودشون دفاع می کنن و این اصلن بی احترامی نیست و این دقیقن یه معنی تعامل هست. این همون چیزی هست که باید بهش رسید. حالا اگر ما هنوز درگیر زنجیر سن و سال هستیم آیا نباید پیشرفت کنیم؟ نباید تحلیل کنیم؟ نباید نقد درست کنیم؟
بنده اصلن نه به روش نقد برنامه کاری دارم و به نقد استاد بزرگم آقای ارجمند، من دقیقن به نحوه اجرای آقای رشیدپور نقد دارم و توقع دارم که ایشون کل برنامه رو در عین بیطرفی اجرا کنند.
آقای رشیدپور حتی در انتهای برنامه به نقادان گفتند که من استادارجمند رو دوست دارم و لطفن به ایشون هیچ توهینی نکنید و بنده وکالتا از سمت ایشون اینجا و در این صندلی نشستم.
آقای رشیدپور! اون صندلی برای وکالت شما نیست. اون صندلی برای برنامه هفت صدای و سیمای جمهوری اسلامی ایران هست و جای مهربانی های اخلاقی و ادبی و نمایش توکل شما نیست. اون صندلی برای بهتر شدن سینمای ایران در اونجا قرار داده و شما حق نداریم که به کسانی که برای دفاع از خودشون صحبت می کنند بگید که لطفن در خصوص آقای ارجمند هیچ حرفی نزنید و ادامه ندید.
شما فقط مجری هستید حتی مجری کارشناس این برنامه نیستید و حتی وکیل و موکل هم نیستید.
لطفن از قدرتهای چند روزه ای که به شما ها می دن استفاده شخصی نکنید.

خوب زندگی کردن

نامه ای از خدا

ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﻦ ﺍﺻﻼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻡ !
ﺑﺮﻭﻳﺪ ،ﻣﺜﻞ ﺁﺩﻡ ﺯﻧﺪﮔﻴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﻴﺪ ،
ﺍﻳﻨﻘﺪﺭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺷﻌﺮ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﮑﻨﻴﺪ .
ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ میخواهید ﺳﺮ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﮐﻼﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﺪ ، ﭼﺮﺍ ﭘﺎی ﻣﻦ ﺭﺍ ﻭﺳﻂ ﻣﯽ ﮐﺸﻴﺪ؟
ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺧﺪﺍﻳﻢ ﭼﺮﺍ موسی ﺭﺍ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ ﺗﺎ ﺷﻨﺒﻪ ﺭﺍ ﺗﻌﻄﻴﻞ ﮐﻨﺪ ، عیسی ﺭﺍ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻳﮏﺷﻨﺒﻪ ﻭ به مسلمانها ﺑﮕﻮﻳﻢ ﺟﻤﻌﻪ ﺭﺍ؟
ﭼﺮﺍ ﮐﺎﺭی ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻋﻴﺴﻮی ﺷﺮﺍﺑﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻠﻴﺴﺎ یعنی خانه خدا راحت ﺑﻨﻮﺷﺪ! ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎی ﺷﺮﺍﺏ، ﺷﻼﻕ ﺑﺨﻮﺭﺩ؟
ﭼﺮﺍ ﯾﮑﯽ ﭼﺎﺩﺭ ﺳﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﯿﭻ ﻧﭙﻮﺷﺪ؟
ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺧﺪﺍئی که شما میگوئید ﺑﻮﺩﻡ، ﭼﺮﺍ باید بگذارم به اسم من ﮐﻠﻴﺪ ﺑﻬﺸﺖ بفرﻭﺷﻨﺪ ؟!
ﻳﺎ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﻣﻦ ﺟﻬﻨﻢ کنند ؟
ﺧﺪﺍیی ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺧﺪﺍیی ﮐﻪ ﻗﺴﻢ ﺑﺨﻮﺭﺩ ﺟﻬﻨﻤﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻧﺎﻥ ﭘﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ،!!
ﺧﺪﺍیی ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁنﭼﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺣﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩﻩ ، ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﻭﻋﺪﻩ ﻣﯽﺩﻫﺪ…!!!
ﻣﻦ ﻧﻴﺴﺘﻢ !
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ اید !!!!!!!!
اگر به دنبال من میگردید مرا در عشق، مهربانی، بخشش ،آگاهی، گذشت، راستگوئی و انسانیت پیدا کنید
البته اگر …. به دنبال من میگردید !

الهی قمشه

فقر چیست ؟

واژه فقر از طرف آقای دکتر شریعتی به زیبایی معنا شده
یه عکسی رو توی یکی از تارنماهای دوستم دیدم که براتون می زارم تا عمق فقر رو که نشات در فقر فرهنگی هست بخونید

شاید مثل من لذت ببرید / راستی! من چقدر فقیرم

10653453_623088231135794_8127307453649011893_n

عیار فتوای آیت ا… سیستانی

Sistani_alihosseini
نه آدم مذهبی هستم، نه آدم سیاسی اما آدمی هستم که به دور رو برم رو درست و حسابی نگاه می کنم و نتایجی رو برای خودم می گیرم که باهاشون خوشحالم.
مثلا اصلا با داعش و الانصار و … کاری ندارم و برای خودم اعتقاد دارم که کلا این دم و دستگاه ها همه دارن زور قدرت و قدرت طلبی رو می زنن و هر کی از هر کی بدش میاد زود یه ارتش درست می کنه و میریزن سر همدیگه و برای اینکه توجیج دینی و مذهبی بهش بدن، یه پارچه رو درست می کنن و یه محمد رسول ا… وسط اش می زارن و بقیه داستان
حالا این وسط میریم سراغ اون قسمتی که برام جالب و سئوال شده:
آیت ا… سیستانی که ظاهرا مرجع تقلید بخشی از آدم های دنیا هست و اسم و رسمی هم داره ، اعلام جهاد علیه این داعیش کرده، تا اینجا یه حرکت انقلابی از ایشون.
اما
می خوام بدونم با این تکامل فکری و شعوری که برای مردم دنیا پیش اومده و میگن انسان ها به باورهای جدید اخلاقی و دینی رسیدن، می خوام بدونم چند نفر به حکم دینی  این مرجع تقلید از جا بلند شدن؟
از اونجایی که اجرای حکم مرجع تقلید از واجبات هست بنابراین به هر تعداد که برای اجرای این حکم بسیج بشن، می شه متوجه شد که این فرد عالی مرتبه و علی قدر چند مقلد داره و در کدام کشورها زندگی می کنن ! البته دلایل قانع کننده ای مثل پیری، بیماری و … رو هم باید در نظر داشت.

مردم ایران زامبی شده‌اند

AliHosseini_zambi

زامبی

این متن رو توی فیس بوک یا به قول بعضی ها ( یک شبکه اجتماعی ) خوندم
متن اش متن دردناکی هست اما دردناک تر از اون اینکه رفتم تو فکر و دیدم زیاد هم اشتباه نیست و یا به عبارتی فکر کنم حتی همه اش هم درست باشه .
متن رو بخوندید لطفا:
مردم ایران زامبی شده اند
یک چراغ جادو را مقابل مردم دنیا بگیرید و به آنها بگویید که غول داخل آن یک آرزویشان را برآورده می کند. هر فردی از هر کشوری آرزوی متفاوت خواهد داشت. یکی بوگاتی می خواهد و دیگری کشتی تفریحی دوست دارد، یکی می گوید هواپیمای شخصی و یکی کاخی بزرگ را طلب می کند و یکی هم می خواهد صاحب یک سایت مانند فیس بوک باشد و شاید کسی هم می خواهد نخستین فضانوردی باشد که قدم روی مریخ گذاشته است.
حالا همان چراغ جادو را مقابل مردم ایران بگیر. نفر نخست پول زیاد می خواهد، آن یکی پول فراوان می خواهد، یکی دیگر پول هنگفت می خواهد، آن یکی 3000 میلیارد طلب می کند و یکی دیگر می گوید می خواهد بین فامیل پولدارترین باشد و هرگز ثروت کسی از او بالاتر نرود. بیشتر مردم ایران، آرزویی ندارند. آنها می خواهند هر مشکلی را با پول حل کنند و هر چیزی را با سرمایه گذاری مستقیم مالی به دست بیاورند. آنها حتی اگر سلامتی یکی از اعضای خانواده شان را می خواهند، با خدا و بزرگان معامله مالی می کنند: «اگر شفا پیدا کند، 500 تومن می گذارم کنار…». تعریف خیلی از آنها از «نذر کردن»، ارائه پیشنهاد مالی به آسمان است. کسی نذر نمی کند که اگر مشکلش حل شد، بعد از آن تا جایی که می تواند دروغ گویی یا غیبت کردن را کنار بگذارد. آنها برای ادای نذر خود گوسفند می کشند و گوشت آن را میان چند خانواده پولدارتر از خودشان تقسیم می کنند و کله پاچه اش را هم صبح نخستین روز تعطیل با خوشحالی و سنگک تازه میل می کنند.
اگر می خواهند بقیه دوست شان داشته باشند، خودشان را پولدار جلوه می دهند و اتومبیل های مدل بالا سوار می شوند تا دیگران عاشق شان شوند. آنها می دانند اگر دوست و فامیل احساس کنند که وضع شان مناسب نیست، طردشان می کنند؛ پس وانمود می کنند که دغدغه مالی ندارند. وقتی توی میهمانی می نشینند، درباره قیمت جدید خودروها می پرسند و می گویند که قصد دارند یکی بخرند، اما این در حالی است که هرگز پولی برای این کار ندارند. آنها چنان در پی چشم وهم چشمی هستند که یک کارگر ساده کارخانه خانه پدری خود را می فروشد و به اجاره نشینی روی می آورد تا همسرش بتواند به فامیل خود بگوید که سانتافه سوار می شوند.
بیشتر مردم ایران تاجران خانگی هستند. آنها طلای اندوخته دارند، دلار و یورو خریده اند یا در پی افزایش سود حساب بانکی خود هستند، پس هر روز در سه نوبت صبح، ظهر و عصر، قیمت ارز و سکه را پیگیری می کنند و با شنیدن آن سوت می کشند و نچ نچ می کنند، چون نگران سرمایه خود هستند. مردم ایران آرامش ندارند. آنها به این اعتقاد ندارند که هر کسی باید هماهنگ با درآمد خود زندگی کند. آنها ابتدا یخچال سایدبای ساید را نمادی از ثروت می دانستند و سپس به تلویزیون های تخت روی آوردند. بسیاری از مردم ایران ماهانه قسط خانه و اتومبیل و وسایل الکترونیکی را می پردازند که به آن نیازی ندارند. آنها پارکینگ ندارند، اما اتومبیل گران قیمت می خرند و نیمه شب با شنیدن صدای آژیر دزدگیر از خواب می پرند و با عجله خودشان را به پشت پنجره می رسانند و پایین را نگاه می کنند.
مردم ایران، ثروتمندترین ملت جهان هستند، اما همیشه ناله می کنند که پول ندارند. آن ها خودروهای مدرن را به دو برابر قیمت آن در جهان می خرند و جدیدترین گوشی های موبایل و تبلت ها را به دست می گیرند. در عسلویه، گوشی های کارگران از موبایل مهندسان جدیدتر و گران تر است.
مردم ایران مانند زامبی ها زندگی می کنند. زامبی، انسانی است که هدف و آرزو ندارد و فقط صبح را به شب می رساند و شب خود را به صبح روز بعد پیوند می زند. زامبی، معنای عشق و دوست داشتن را نمی فهمد. همان زامبی ها پشت میز می نشینند تا برای دیگران تصمیم بگیرند. چیزی که مردم ایران آن را «زندگی» معنی کرده اند، زندگی نیست. آنها یکدیگر را دوست ندارد. بیشتر آنها زامبی هستند. زامبی ها، پول پرست هایی هستند که روی هر چیزی قیمت می گذارند و زندگی را فقط از زیر گلو تا سر زانوهایشان می بینند.
فقط زامبی ها هستند که در استادیوم و پارک به تماشای اعدام می نشینند. زامبی ها هستند که وقتی پشت فرمان اتومبیل می نشینند وحشی می شوند و با خوی حیوانی خود رانندگی می کنند. تنها زامبی ها هستند که کارخانه تاسیس می کنند و آب کاه را داخل شیشه می ریزند و به جای آبلیمو روانه بازار می کنند. زامبی ها هستند که پراید را تولید می کنند و می خرند و سوار می شوند و خودشان و دیگران را می کشند. زامبی ها، کودکان را نمی بینند و نمی خواهند به این اهمیت بدهند که فکر و شعور و استعداد فرزندان شان چطور رشد خواهد کرد.
بعد از 14 سال خبرنگاری، از کشتن بزرگسالان زامبی خسته شده ام. می خواهم تلاش کنم تا کودکان امروز، زامبی های آینده نباشند. به همین دلیل از 23 بهمن ماه شغلم را تغییر می دهم تا بتوانم با تمام توان و انرژی که دارم، برای بچه ها وقت بگذارم. تمام تجربیاتی که در این سال ها کسب کردم را در این راه به کار می گیرم تا کودکان زامبی نشوند. می دانم که زامبی ها مقابل من ایستادگی خواهند کرد، اما شات گان برای همین مواقع ساخته شده است.

مریلا زارعی و داستان کوتاه”یارانه نگیرید”

مریلا زارعی

صداقتی که جایش در عملیات رسانه‌ای ‘یارانه نگیرید’ خالی بود؛
من مریلا زارعی موظفم توصیه ام به مسئولین باشد نه مردم؛
شما امکانات رفاهی را در اختیار مردم قرار بدهید مردم خودشان یارانه نمی‌گیرند.
اما منی که جایم گرم است و سقفی بالای سرم دارم
و جایزه و دستمزد خوب هم میگیرم، نمیتوانم از عزیزی خواهش کنم که یارانه نگیرد.

 

جذابیت

فریبندگی یعنی اینکه بتوانید دیگران را به سوی خود جذب کنید. این خصلت اخلاقی به مرور زمان بدست می آید، از آنجایی هر یک از افراد در زمان تولد با میزان مختلفی جذابیت پا به این دنیا می گذارند می توان گفت که درصد بسیار زیادی از جذابیت اکتسابی است و با کمی تمرین به راحتی قابل دسترسی خواهد بود. مانند رقصیدن هر چه بیشتر تلاش کنید، موفق تر خواهید بود. تلاش و توجه تمام و کمال به نیازها و خواست های دیگران می تواند به شما این اطمینان را بدهد که به چهره یک فرد جذاب تبدیل شده اید.
مراحل :
1- طرز ایستادن خود را تصحیح کنید. اگر شرایط بدنی شما در حد مطلوب قرار داشته باشد، گویای این مطلب است که یک فرد با اعتماد به نفس بالا هستید، حتی اگر از درونتان هم یک چنین احساسی نداشته باشید. در زمان راه رفتن باید محکم و ثابت قدم بردارید. کمرتان کاملاً صاف باشد، و شانه ها به سمت عقب گرایش داشته باشند. شاید در ابتدا زمانیکه یک چنین وضعیتی را تمرین می کنید برایتان قدری عجیب و دشوار باشد، اما پس از سپری شدن چند روز به آن عادت پیدا می کنید.
2- ماهیچه های صورت را رها کنید. سعی کنید ماهیچه های صورتتان را رها کنید تا صورت، حالت طبیعی و دلپذیر خود را داشته باشد. با این چهره می توانید رو به دنیا کنید و به همگان بگویید که از هیچ چیز نمی هراسید.
3- ارتباط برقرار کنید. هنگامیکه با فرد دیگری روبرو می شوید، با چشم های خود با او ارتباط برقر کنید، سرتان را به نشانه تائید تکان دهید، لبخند بزنید و شادی خود را به او انتقال دهید. اصلاً نگران عکس العمل فرد مقابل نباشید و البته در عین حال باید به یاد داشته باشید که در این کار زیاده روی نکنید.
4- نام افراد را به خاطر بسپارید. زمانیکه برای اولین بار کسی را ملاقات می کنید سعی کنید که نام او را به خاطر بسپارید.  این کار برای خیلی از افراد دشوار است. زمانیکه نامشان را می گویند، آنرا چندین مرتبه با خود تکرار کنید تا نامشان در ذهنتان باقی بماند و سپس نام خود را نیز به آنها بگویید؛ به عنوان مثال سلام “سارا” من “مانی” هستم. زمانی هم که با آنها خداحافظی می کنید، باز هم سعی کنید چند مرتبه دیگر نام آنها را تکرار کنید تا به طور کامل در ذهنتان باقی بمانند. هر چقدر بیشتر نام آنها را تکرار کنید، بیشتر به یادتان می ماند و طرف مقابل هم احساس می کند که او را بیشتر دوست می دارید و احتمال این امر که با شما بیشتر گرم بگیرد افزایش پیدا می کند.
5- به دیگران علاقمند باشید. اگر شما یکی از آشناهای قدیمی را ملاقات کردید به عنوان مثال یک همکار، همکلاسی، دوست یکی از دوستان و … در مورد خانواده و علاقمندی های جدید آنها سوالاتی مطرح کنید. اسم افراد نزدیک به آنها را بپرسید و نام آنها را به خاطر بسپارید. مطرح کردن یک چنین مسائلی، موضوعات جدیدی برای صحبت کردن در اختیار شما قرار می دهد و آنوقت مجبور نیستید که تنها در مورد کار و کلاس های درسی با هم صحبت کنید. می توانید تا حدودی در مورد خودتان نیز صحبت کنید. در تمام طول بحث خودتان را علاقمند نشان دهید و نشان دهید که تمایل دارید به گفتگوی خود با او ادامه دهید.
6- گفتگو در مورد موضوعات مناسب. باید در مورد موضوعاتی صحبت کنید که طرف مقابل به آنها علاقه دارد، حتی اگر خودتان هم علاقه شدید به آنها نداشتید، بازهم این کار را ادامه دهید. به عنوان مثال اگر در یک جمع ورزشی قرار گرفتید، در مورد بازی دیشب یا گل کردن تیمی که به تازگی وارد لیگ شده صحبت کنید. اگر با کسانی هستید که به سرگرمی های مختلفی علاقمند هستند، می توانید در مورد سرگرمی های مورد علاقه آنها از جمله ماهیگیری، بافتنی، کوهنوردی، و سینما صحبت کنید.
هیچ کس از شما انتظار ندارد که در تمام زمینه ها یک متخصص باشید، باید به آنها بگویید که فقط به دلیل علایق شخصی است که تمایل دارید در مورد موضوعات مختلف با دیگران به بحث و گفتگو بنشینید. ذهن خود را باز کنید، اجازه دهید تا دیگران توضیحات لازم در مورد موضوعات مختلف را برای شما بازگو کنند. روراست باشید و به آنها بگویید که دانشتان در مورد برخی چیزها محدود است و بدتان نمی آید که چیزهای بیشتری در مورد آن مبحث یاد بگیرید.
7- به جای غیبت کردن دیگران را تکریم کنید. اگر در جمعی در حال صحبت کردن هستید که همه افراد به نحوی در مورد یک شخص بخصوص در حال غیبت کردن هستند، بد نیست شما چیزی در مورد آن بگویید که دوست می دارید. گفتن چیزهایی که در دیگران دوست می دارید می تواند 100% شما را تبدیل به یک فرد جذاب کند. در عین حال با این کار می توانید حس اعتماد دیگران را نیز به خود جلب کنید. همه اطرافیان به این نتیجه می رسند که شما هیچ وقت ایده ی بدی نسبت به دیگران ندارید. همه به این نتیجه می رسند که آبرویشان در دست شما محفوظ خواهد بود.
8- دروغ نگویید. شاید به دلایلی دروغ بگویید اما مدارک و شواهدی وجود دارد که بر خلاف گفته های شماست.  اگر به مریم بگویید که عاطفه را دوست دارید و به نسیم بگویید که عاطفه را دوست ندارید، مطمئن باشید که مریم و نسیم با هم صحبت می کنند، حرف های شما را با هم در میان می گذارند، و با این کار اعتبارتان را نزد آنها از دست خواهید داد، و از آن به بعد هم دیگر هیچ کس حرف های شما را باور نخواهد کرد.
9- با صداقت از دیگران تعریف و تمجید کنید. این کار خصوصاً در ارتقای عزت نفس دیگران نقش مهمی را بازی میکند. چیزهایی که خوشتان می آید را انتخاب کنید و در هر شرایطی به آنها اشاره داشته باشید. اگر از کاری و یا از کسی خوشتان می آید راهی برای بیان آن پیدا کنید و فوراً به آن اشاره کنید. اگر برای انجام این کار بیش از اندازه صبر کنید، ممکن است حرف های شما قدری ریاکارانه جلوه کنند. زمانیکه احساس می کنید با تشویق های خود می توانید زمینه پیشرفت را برای آنها فراهم آورید، حتماً این کار را انجام دهید و از آنها تعریف کنید. اگر احساس میکنید که چیزی در مورد فردی تغییر پیدا کرده است (به عنوان مثال مدل مو، طرز لباس پوشیدن و .. به آن توجه کنید و چیزی را که در مورد آن خوشتان آمده، به زبان بیاورید. اگر مستقیماً سوالی می پرسید، با خوشرویی آنرا بیان کنید و سپس سوال خود را با یک تعریف بجا به پایان برسانید.
10- در پذیرش تعریف و تمجید مهربان باشید. این فکر را که برخی از تعریف و تمجید ها هدف خاصی را در پس خود دارند را از ذهن بیرون کنید. در قبول هر نوع تعریف و تمجیدی پرحرارت و علاقمند ظاهر شوید. خیلی بیشتر از گفتن یک “خیلی ممنون” ساده پیش بروید و آنرا با جملاتی نظیر: “خوشحالم که خوشت آمده” و یا “خیلی مهربانی که به این مورد اشاره کردی” همراه کنید. این عبارات خودشان می توانند به عنوان نوعی تعرف و تمجید در جواب تعریف های فرد مقابل به شمار روند. در عین حال باید دقت داشته باشید که برداشت بدی از تعریف های دیگران نکنید. به عنوان مثال اگر کسی به قصد تعریف از شما گفت: “نمیدانی چقدر دلم می خواست که من هم به اندازه تو … بودم” شما نباید در جواب او بگویید من اصلاً هم یک چنین خصوصیتی را نداشته و ندارم و احساس می کنم که برداشت تو در این مورد غلط بوده و قضاوت نادرستی داشتی.”
11- تن صدای خود را کنترل کنید. یکی از نکات ضروری که باید همواره به خاطر داشته باشید، ماهیت صحبت کردن است. برخی از افراد هستند که در درون خود احساس ناامنی می کنند و به راحتی نمی توانند تعریف و تشکر دیگران را پذیرا شوند. در مورد یک چنین افرادی بیشتر باید دقت کنید و روان و سلیس با آنها صحبت کنید. اگر تمایل داشتید به آنها بگویید که “امروز زیبا شده اید” تن صدایتان باید همانطوری باشد که می گویید: “امرور روز زیبایی است.” هر گونه تغییر در تن صدا و نحوه بیان کردن آن، این شک را در آنها بوجود می آورد که گفته های شما از سر صدق و درستی نیست. می توانید برای تمرین، صدای خود را روی نوار ضبط کنید و چند مرتبه آنرا گوش کنید تا متوجه هر گونه تغییری بشوید. از خودتان سوال کنید که صدای شما نشان می دهد که از روی صداقت صحبت می کنید؟ تا زماینکه به یک عبارت خالصانه و صادقانه نرسیده اید، به ظبط کردن صدای خود ادامه دهید.
چند نکته :
•همیشه خونسرد باقی بمانید. قصد شما خوشحال کردن دیگران است و نباید به این موضوع فکر کنید که ممکن است آنها در قبال شما چه واکنشی نشان داده و چه خیال بافی هایی در ذهن خود انجام دهند. اگر این کار را انجام دهید، آنوقت تمام تاثیر این کار بر روی صورت شما نمایان خواهد شد، و تبدیل به فردی می شوید که فقط در پی راضی کردن اطرافیانش است. کسی که نیازهای شخصی اش را زیر پا می گذارد تا دیگران دوستش بدارند. باید همیشه به خاطر داشته باشید که مردم آنقدر کارهای متنوع دارند که نمی توانند که همواره به شما فکر کنند. بیشتر اوقات در مورد خودشان و کارهایی که باید انجام دهند، فکر می کنند.
•میزان جذابیتی که می توانید بدست آورید، به میزان خلاقیت شما در تحسین کردن دیگران بستگی دارد. تعریف ها و تحسین های خود را با لحنی قاطع اما در عین حال شاعرانه بیان کنید. هیچ اشکالی ندارد که چند قطعه از قبل آماده شده را در ذهن داشته باشید تا در زمان تحسین کردن از فردی بیان کنید، اما افراد جذاب کسانی هستند که بتوانند در همان لحظه چیزی را ابداع کنند و نوآوری به خرج دهند. اگر ذهن شما خلاقیت داشته باشد و دائماً ابداع و نوآوری کنید، دیگر نگران تکرار مکررات هم نخواهید شد.
•گاهی اوقات مجبور می شوید عقایدی را بیان کنید که شاید کمتر اتفاق می افتد دیگران نظر مثبتی نسبت به آن داشته باشند. در چنین شرایطی می توانید این کار را با قدری شوخی بیامیزید. شوخی و خنده مانند قاشق پر از شکری هستند که به بیمار کمک می کنند دارو را راحت تر فرو ببرد.
•همدلی یکی از ملزومات بی چون و چرای جذابیت است. باید بدانید که چه چیزهای اطرافیانتان را خوشحال میکنند و چه مواردی موجبات ناراحتی آنها را فراهم می آورند، آنوقت می توانید بهترین انتخاب را در مورد آنها داشته باشید.
•اگر احساس می کنید که به یکباره نمی توانید عضلات صورت خود را رها کنید، می توانید این کار را از شانه های خود شروع کنید، اگر از جای اصلی خود بالاتر آمده باشند، نشان دهنده این مطلب هستند که شما قدری عصبی هستید. آنها را به سر جای خودشدان بازگردانید، ژست عمومی بدن خود را تصحیح کنید، نفس عمیقی بکشید و لبخند بزنید.
هشدار :
•از بحث و جدل بپرهیزید. حتی اگر نیمی از افراد با شما مواق باشند، باز هم شما نمی توانید جذابیت 100% پیدا کنید. چیزهایی که بر زبان می آورید باید برای تمام افراد خوشایند باشند. زمانی که احساس کردید دلتان می خواهد در یک بحث شرکت کنید، از خودتان بپرسید که: “آیا واقعاً لازم است که در همین لحظه، نظر خودم را مطرح کنم؟” اگر احساس می کنید که هیچ گونه الزامی در این کار وجود ندارد، بنابراین قدری بذله گویی کنید و مطرح کردن نظر خود را بگذارید برای یک وقت دیگر.
•هیچ گاه به جوک هایی که خودتان تعریف می کنید، نخندید. این کار سیمای قشنگی ندارد. می توانید لبخند بزنید؛ همین کفایت می کند، اصلاً هم ناراحت نشوید اگر هیچ کس به آن نخندید. گاهی اوقات افراد متوجه جوک نمی شوند. این امر باید برای خود آنها ناراحت کننده باشد که متوجه منظور شما نشده اند. هدف شما صرفاً خوشحال کردن آنها بوده است.
•هیچ گاه در مورد مسائل مختلف توضیح بیش از اندازه ندهید چون صرفاً ارزش گفته های خود را از بین می برید. این کار نشان دهنده این مطلب است که شما از اعتماد به نفس پایینی برخوردار هستید و به سختی می توانید باور کنید که دیگران حرف های شما را متوجه شده اند. همچنین ممکن است این سوء تفاهم را نیز ایجاد کند که شما به مخاطبان خود اعتماد ندارید و تصور می کنید که آنها متوجه منظورتان نمی شوند و خودتان قصد دارید به جای آنها تصمیم بگیرید. زمانیکه نکات غیر ضروری را از گفته های خود حذف می کنید، مردم با اشتیاق بیشتر به حرف های شما گوش می دهند. با این کار ممکن است که برای کسب اطلاعات بیشتر نیز وارد بحث شده و سوالاتی را مطرح کنند. باید اعتماد کنید که مخاطبانتان حساب دو دوتا چهارتا سرشان می شود.
•برخی از افراد هستند که مقوله تکبر و جذابیت را اشتباه می گیرند. درحقیت باید دانست که تکبر نقطه مقابل جذابیت است. جذابیت حس رضایت دیگران را بر می انگیزد، اما تکبر فقط می خواهد حس رضایت فردی را برانگیزاند. تکبر افرادی را جذب می کند که در وجود خود ناامنی هایی دارند، اما جذابیت توانایی جذب تمام افراد را دارد.

منبع : اعلام نشده است

نقطه آغاز، اینجاست، همین جا

زندگی فرآیند ساختن است آنچه امروز انجام می‌دهید برآنچه فردا خواهید داشت تاثیر می‌گذارد
زندگی در یک محوطه بسته بیست‌و چهار ساعته اتفاق نمی‌افتد. نتیجه فردا ثمره تلاش امروز است .
ترک یک عادت ناشایست,‌ گذراندن ساعتی در کنار خانواده , تعیین اهداف ,‌پس‌انداز پول یا خرج کردن آن , ورزش کردن ,‌وسعت بخشیدن به دامنه ذهن و هر تصمیم دیگری که امروز می‌گیرید بر فردای شما تاثیر خواهد گذاشت.
خیلی‌ها غافل از آن هستند که مهم آن چیزی‌ست که امروز انجام می‌دهیم شما می‌توانید چند صباحی را کج‌دار و مریز و بی‌خیال بگریزید, اما دیر یا زود باید حساب پس بدهید.
می‌توانید صورت‌حساب‌ها را نپردازید, سرکارنروید و مشکلاتتان را به دوش این و آن بیندازید , اما فقط یکی دو ماه , و بعد یک روز دیوارها فرومی‌ریزند و شما هاج و واج و حیران می‌مانید که چرا دیگر کار برایتان جالب نیست , چرا پولی در بانک ندارید و چرا هیچ‌کس دیگر مثل گذشته صمیمی نیست .
آنوقت زندگی به یادتان می‌آورد که اینها پیامدهای همان روزهای بی‌خیالی است.

هرجا که هستید همان‌جا نقطه آغاز است, تلاش بیشتر امروز, سازنده فردای متفاوت شماست.

میوه عمر

ژرف زندگي كن
از ته دل زندگي كن
يكپارچه با تمام وجود
به طوري كه وقتي مرگ در زد آماده باشي
آماده چون ميوه ايي رسيده براي فرو افتادن از درخت
تنها نسيمي ملايم ميوزد و ميوه فرو مي افتد
گاه حتي بدون هيچ نسيمي , ميوه به سبب سنگيني و رسيدگي از درخت مي افتد .
مرگ نيز بايد چنين باشد .
و اين آمادگي بايد با زندگي كردن فراهم آيد

منبع : اعلام نشده

انسان، خرافات و عقل

می دانم سخت است انسان بودن
سخت است انسان ماندن،
سخت است قدرت انتخاب داشتن، سخت است قدرت تصميم گرفتن،

سخت است که آينده ما بر تصميمات ما رويش کند

مسئوليتی بس دشوار است دانستن و آگاه بودن
تا قدم هست و گام انسان به فراتر می رود و هر چه بيشتر می فهمد به خود و خالق خود بيشتر نزديک می شود و البته چه مسئوليت آور است اين نزديکی
انسان به بهانه اختيار توانست از ديگر مخلوقات پيشي بگيرد و به همان بهانه نيز زندگي سخت تر شد
می توانست فقط به و هوس بپردازد و هيچ زمان نيز به بهانه آن محکوم نگردد درست مثل تمام حيوانات لا ادراک ديگر
می توانست فقط به اميال خود پاسخ گويد و هر چه می کند فقط از روی غريزه باشد نه قصد و هدف
می توانست در تاريکی شب بماند و در تاريکی تفکر و تعقل اما
برداشت چيزی را با نام عقل، و قرارداد در خود قيدی را به اسم تصميم گيری و به اين بهانه گرديد اشرف مخلوقات

ای انسان تا به کی تابع خرافات مگر نه آنکه عقل داری و به آن می توانی به حکمت برسی؟
مگر نه آنکه چشم داری که ببينی و عقل داری برای انکه بفهمی

بايد در جهت فهميدن و تحليل کردن گامی را برداری از سنن و سنت خارج شو نه آنکه وارهانی بلکه با پاسخ به چرا ها يا معتقد شد يا به يک درک تازه ، يک درک نو و يک درک امروزی برس

همه چيز را فراموش نکن اما به دنبال تازه های کمال و مکتوب باش
از روی جهل به هر چيزی پاسخ مثبت مده بلکه از روی عقل بر روی انها تامل کن و در نهايت تصميم بگير

انسان با حيوان، در عقل، تحليل، تصميم و انتخاب متفاوت است که کسر هر کدام ما را از انسانيت دور می کند

“علی حسینی “

خود را مجبور به پیشرفت کنید

ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند. ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید.
اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند.
برای حل این مسئله،شرکت های ماهیگیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند.آن ها ماهی ها را می گرفتند آن ها را روی دریا منجمد می کردند.  فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.
اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این شرکت های ماهیگیری مخزن هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند.
متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به  ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. زیرا ماهی ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند.
باز ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند.  پس شرکت های ماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حل می کردند.
آنها چطور  می توانستند ماهی تازه بگیرند؟
اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید ، چه پیشنهادی می دادید؟
پول زیاد
به محض اینکه شما به اهدافتان می رسید مثلاً «یافتن یک همراه فوق العاده خوب ، تأسیس یک شرکت موفق ، پرداخت بدهی هایتان یا هر چیز دیگر»
ممکن است شور و احساساتتان را از دست بدهید و دیگر به سخت کار کردن تمایل نداشته باشید ، لذا سست می شوید.
شما همین موضوع را در مورد برندگان بخت آزمائی که پولشان را به راحتی از دست می دهند، کسانی که ثروت زیادی برایشان به ارث می رسد و هرگز موفق نمی شوند و ملاکین و اجاره داران خسته ای که تسلیم مواد مخدر شده اند، شنیده و تجربه کرده اید.
این مسئله را رون هوبارد در اوایل سال های ۱۹۵۰دریافت:
” بشر تنها در مواجه با محیط چالش انگیز به صورت غریبی پیشرفت می کند ”
منافع و مزیتهای رقابت
شما هر چه با هوش تر، مصرتر و با کفایت تر باشید از حل یک مسئله بیشتر لذت می برید. اگر به اندازه کافی مبارزه کنید و اگر به طور پیوسته در چالش ها پیروز شوید ، خوشبخت و خوشحال خواهید بود.
چطور ژاپنی ها ماهی ها را تازه نگه می دارند؟
برای نگه داشتن ماهی تازه شرکت های ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایق ها استفاده می کنند اما حالا آن ها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند.
کوسه جندتایی ماهی می خورد اما بیشتر ماهی ها با وضعیتی بسیار سر زنده به مقصد می رسند. زیرا ماهی ها تلاش کردند.
توصیه :
–  به جای دوری جستن از مشکلات به میان آن ها شیرجه بزنید .
– از بازی لذت ببرید.
– اگر مشکلات و تلاش هایتان بیش از حد بزرگ و بیشمار هستند تسلیم نشوید ، ضعف شما را خسته می کند به جای آن مشکل را تشخیص دهید .
– عزم بیشتر و دانش بیشتر داشته و کمک بیشتری دریافت کنید.
– اگر به اهدافتان دست یافتید ، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید .
– زمانی که نیازهای خود و خانواده تان را برطرف کردید برای حل اهداف گروه ، جامعه و حتی نوع بشر اقدام کنید .
– پس از کسب موفقیت آرام نگیرید ، شما مهارتهایی را دارید که می توانید با آن تغییرات و تفاوتهایی را در دنیا ایجاد کنید .
– در مخزن زندگیتان کوسه ای بیندازید و ببینید که واقعاً چقدر می توانید دورتر بروید شنا کنید

ارسال شده از سوی : نا مشخص

مردم متقاعد شدن که

مذهب مردم را متقاعد كرده كه :
مرد نامرئي در آسمانها زندگي ميكند كه تمام رفتارهاي لحظه به لحظه آن را زير نظر دارد ،
و اين مرد نامرئي ، ليستي دارد از تمام كارهايي كه تو نبايد آنها را انجام دهي و اگر اين كارها را انجام دهي ،
او تو را به جايي ميفرستد كه پر از آتش و دود و سوختن و شكنجه شدن و ناراحتي است و
بايد تا ابد در آنجا زندگي كني ، رنج بكشي ، بسوزي و فرياد و ناله كني …
ولي او تو را دوست دارد !

” جورج كارلين”

چه زمانی خدا اخم می کند

چه زماني خدا به ما اخم مي‌كند
به سرآستين پاره کارگري که ديوارت را مي‌چيند و به تو مي‌گويد، ارباب نخند!
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه کرمانشاه، در وبلاگي آمده است: به پسرکي که آدامس مي فروشد و تو هرگز نمي‌خري نخند!
به پيرمردي که در پياده رو به زحمت راه مي رود و شايد چندثانيه کوتاه معطلت کند نخند!
به دبيري که دست و عينکش گچي است و يقه پيراهنش جمع شده نخند!
به دستان پدرت، به جارو کردن مادرت، به همسايه‌اي که هر صبح نان سنگگ مي گيرد، به راننده ي چاق اتوبوس، به رفتگري که در گرماي تيرماه کلاه پشمي به سردارد، به راننده آژانسي که چرت مي زند، به پليسي که سر چهارراه با کلاه صورتش را باد مي‌زند، به دختري که به تو لبخند مي زند، به مجري نيمه شب راديو، به مردي که روي چهارپايه مي رود تا شماره کنتور برقتان را بنويسد، به جواني که قالي پنج متري روي کولش انداخته و در کوچه‌ها جار مي زند، به بازاريابي که نمونه اجناسش را روي ميزت مي‌ريزد، به پارگي ريز جوراب کسي در مجلسي، به پشت و رو بودن چادر پيرزني در خيابان، به پسري که ته صف نانوايي ايستاده، به مردي که در خياباني شلوغ ماشينش پنچرشده، به مسافري که سوار تاکسي مي شود و بلند سلام مي گويد، به فروشنده‌اي که به جاي پول خرد به تو آدامس مي دهد، به زني که با کيفي بر دوش به دستي نان دارد و به دستي چند کيسه ميوه و سبزي، به هول شدن همکلاسي‌ات پاي تخته، به مردي که در بانک از تو مي خواهد برايش برگه اي پرکني، به اشتباه لفظي بازيگر نمايشي،…
… نخند، نخند که دنيا ارزشش را ندارد که تو به خردترين چيزهاي نابجاي آدمهايي بخندي که هرگز نميداني چه دنياي بزرگ و پر دردسري دارند، آدمهايي که هرکدام براي خود و خانواده‌اي همه چيز و همه کسند، آدمهايي که به خاطر روزيشان تقلا مي کنند، بار مي برند، بي خوابي مي کشند، کهنه مي پوشند، جار مي زنند، سرما و گرما مي کشند و گاهي خجالت هم مي کشند، … خيلي ساده … نخند …
دوست من! هرگز به آدمها نخند، خدا به اين جسارت تو نمي خندد. اخم مي کند

آنچه از پیامبر نشنیده اید

بارها گفت که بر مردم آسان بگیرید زیرا مبعوث نشده ام تا آن ها را به زحمت بیاندازم
گفت مبادا قبل از ذبح گوسفند، در جلوی چشمان گوسفند چاقو را تیز کنید. بدانید که حیوان هم می فهمد ،حق ندارید در دل حیوان غصه بیاندازید
روزی شتری را دید که زانوهایش بسته شده و هنوز بار سنگینی برروی آن است. گفت به صاحب شتر بگویید خود را برای مواخذه خداوند در روز قیامت آماده کند
کافری را که در جنگ اسیر شده بود، آزاد کرد زیرا اعتقاد داشت که او مرد خوش اخلاقی است که همواره با عفت رفتار می کند
مردی بادیه نشین در زمانی که او در مدینه هم پیامبر و هم حاکم بود، به سراغش آمد و یقه او را گرفت که باید خرماهایی که از من قرض گرفته بودی، برگردانی. اصحاب عصبانی شدند و خواستند با آن مرد برخورد کنند. پیامبر برآشفته شد و گفت شماها باید طرف صاحب حق را بگیرید. من برای همین مبعوث شده ام تا هرکسی بتواند حق خود را از حاکم بدون لرزش صدا بگیرد
گفت اگر در حال کاشتن نهالی بودید و علائم روز قیامت فرا رسید، به کار خود ادامه دهید و نهال را بکارید
گروهی از اصحاب خود را برای تبلیغ اسلام به منطقه ای دیگر فرستاد. قبل از سفر از او پرسیدند تا چگونه این کار را انجام دهند. گفت تعلیمشان دهید و آسان بگیرید. سه بار از او این را پرسیدند و هر بار جواب همین بود
مردی در ماه رمضان به سراغش آمد و گفت که در روز روزه اش را به عمد شکسته و می خواهد کفاره بدهد تا خداوند او را ببخشد. پیامبر گفت باید 60 روز روزه بگیری. جواب داد توانش را ندارم. گفت برده ای را آزاد کن. جواب داد، برده ای ندارم. گفت 60 فقیر را سیر کن. جواب داد بی پولم. پیامبر قدری خرما به او داد و گفت به مردم مستحق بده. جواب داد خودم از همه مستحق ترم. پیامبر لبخند زد و گفت برو و با همسرت این خرماها را بخور تا خداوند تو را ببخشد
گفت زنی به بهشت رفت و تنها کار خوبش این بود که به گربه ای غذا می داد
روزی زنی را دید که ناخن های خود را از ته کوتاه کرده. گفت برای زن ها زیباتر است که ناخن های خود را بلند کنند
روزی مردی را دید که ژولیده است. گفت آیا در خانه ات روغن نبود تا با آن موهای خود را مرتب کنی؟
گفت اسراف همیشه حرام است مگر برای خرید و استفاده از عطر.
خودش همیشه عطر گل بنفشه می زد و در سفر هم همواره آن را با خود می بردمی گفت ریش های خود را کوتاه نگه دارید زیرا به تمرکز و حافظه تان می افزاید
در زمانی که قدری با کفار صلح شده بود. به قصد خریدن زمینی در منطقه خوش آب و هوای طائف، عازم آنجا شد. چند روز بعد برگشت و گفت که قبلا همه زمین ها را مردم خریده اند… نخواست بعنوان حاکم به زور چیزی را تصاحب کند
در زمانی که دختران سنگسار می شدند،دختران خود را برروی زانو می نشاند و در جلوی دیگران آن ها می بوسید تا محبت را بیاموزند.
از او پرسیدند فرزند پسر بهتر است یا دختر؟ گفت هر دو خوبند اما دختر ریحانه است، برگ گل است.
وقتی پسرش ابراهیم در سن خردسالی فوت کرد، بسیار گریست. گفتند چرا اینقدر بی تابی می کنی؟ گفت گریه از رحم است. کسی که رحم ندارد، خدا هم به او رحم نمی کند
هنگام دفن پسرش ابراهیم، کسوف شد. همه مردم این را بدلیل مصیبتی دانستند که به پیامبر وارد شده، حتی کفار هم کم کم داشتند ایمان می آوردند اما او از این موقعیت استفاده نکرد. به بالای منبر رفت و گفت: خورشید نه برای من و نه برای هیچ کس دیگر نمی گیرد و نخواهد گرفت. خورشید گرفتگی نشانه قدرت خداوند است
هنگام طواف کعبه، سوار بر شتر بود و حتی حجرالاسود را با عصای خود لمس نمود. از تعلیمات پیچیده فقهی خبری نبود. دینی ساده بود و پر از عرفان و معنویت. وقتی سوار بر شتر طواف می کرد، ان قدر معنویت و احساس موج می زد که مشاهده کنندگانش به گریه می افتادند
روزی در حال عبور از حاشیه شهر به گروهی یهودی برخورد که در حال ساز زدن و خواندن بودند، او را به بزم خود دعوت کردند و او پذیرفت. شخصی از اصحاب او را دید و به یهودیان حمله کرد که چرا با این کار به پیامبر خدا اهانت می کنید. پیامبر بر آشفت و به صحابی گفت که آن ها قصد محبت داشته اند و باید از آن ها عذر بخواهد
گل را می بویید و می گفت که این بوی بهشت است و باید به گل ها و درخت ها احترام بگذارید
به او گفتند این که در قرآن آمده است که مسیحیان و یهودیان، کشیشان و احبار (علمای دین یهود) را به جای خدا می پرستند، به چه معنا است؟ گفت همین که حرفای علمای دین خود را بعنوان حرف خدا می پذیرند و تحقیق نمی کنند، یعنی پرستش.
به اصحاب گفت که هر چه بر سر یهود و مسیحیت آمده، بر سر امت من هم خواهد آمد و زمانی می رسد که آن ها نیز، علمای دینشان را بجای خدا بپرستند
روزی گروهی مردان رقاص سیاه پوست از افریقا به مدینه وارد شدند و از قضا وارد مسجد پیامبر گشتند و در مسجد شروع به ساز زدن و رقاصی نمودند، او آن ها را بیرون نکرد و نگفت که به خانه خدا توهین نموده اید، لبخند می زد و حتی دختران خانه خود را بر دوش سوار کرد که در میان جمعیت، بتوانند رقص سیاهان را ببینند

خودت باش

صرفاْ طوري زندگي کنيد که باور داريد نه آنطوري که شبيه ديگران باشيد
شما بايد طوري رفتار کنيد که شما را تشکيل دهد نه اينکه نمونه اي از ديگري شدن باشيد
مثلاْ بعضي ها دوست دارن موقع خواندن شبيه خواننده محبوب خودشون بخونن يا موقع خرف زدن شکل آدمهاي فلسفي در بيارن که دوستشون دارن
اما موقعي کامل و زيبا مي شن که خودشون باشن

مسابقه زندگی

اگر حال و هوات ابری شد، با افتخار و عزت ببار و سرت رو خم نکن
اینجوری شبیه کوه آتشفشانی می شی که گاهی به خودت و همه ثابت می کنی، به داغی های درونت بی خیال نیستی و پرتشون می کنی بیرون
گاهی ابر و کوه شو اما سرت و رو خم نکن – این اعتقاد زندگی من هست – برای همه مشکلات وجود داره، مگه کسی می تونه منکر این بشه؟،
به پول و ثروت نیست، به اخلاق خوب و بد نیست، برای همه هست. نحوه روبرو شدن با اون خیلی مهمه
باید برای کشتی زندگی امون بهترین ناخدا باشیم وگرنه این کشتی رو رها کردن اشتباه بزرگی هست، باید این کشتی رو با افتخار به ساحل رسوند حتی اگر درب و داغون بشه، حتی اگر دکل اون آتش بگیره.
باید به همه اونهایی که تو ساحل ایستادن و نگاهت می کنن، بگی که مثل یه سرو تنومند این کشتی رو به ساحل رسوندی
کشتی های زیادی با تو راه افتادن اما همشون به ساحل نرسیدن
یادت باشه افتخار پیروزی فقط به اول شدن توی مسابقه نیست، افتخارش به این هست که تا آخرین لحظه مسابقه جنگیدی و مسابقه رو به اتمام رسوندی.
جانانه جنگیدن در مقابل یک حریف سنگین و سرسخت باعث می شه که حریف بعد از شکست تو، بیاد و برات دست بزنه، بیاد و دستت رو بالا ببره
مسایقه زندگی رو بی خیال نتیجه برد و باخت آخرش بشید اما بی خیال مسابقه دادنش نشید
این حرف ها چند روزی بود تو دلم مونده بود

چه زمانی خدا به ما اخم می کند ؟

به سرآستين پاره کارگري که ديوارت را مي‌چيند و به تو مي‌گويد، ارباب نخند!
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه کرمانشاه، در وبلاگي آمده است: به پسرکي که آدامس مي فروشد و تو هرگز نمي‌خري نخند!
به پيرمردي که در پياده رو به زحمت راه مي رود و شايد چندثانيه کوتاه معطلت کند نخند!
به دبيري که دست و عينکش گچي است و يقه پيراهنش جمع شده نخند!
به دستان پدرت، به جارو کردن مادرت، به همسايه‌اي که هر صبح نان سنگگ مي گيرد، به راننده ي چاق اتوبوس، به رفتگري که در گرماي تيرماه کلاه پشمي به سردارد، به راننده آژانسي که چرت مي زند، به پليسي که سر چهارراه با کلاه صورتش را باد مي‌زند، به دختري که به تو لبخند مي زند، به مجري نيمه شب راديو، به مردي که روي چهارپايه مي رود تا شماره کنتور برقتان را بنويسد، به جواني که قالي پنج متري روي کولش انداخته و در کوچه‌ها جار مي زند، به بازاريابي که نمونه اجناسش را روي ميزت مي‌ريزد، به پارگي ريز جوراب کسي در مجلسي، به پشت و رو بودن چادر پيرزني در خيابان، به پسري که ته صف نانوايي ايستاده، به مردي که در خياباني شلوغ ماشينش پنچرشده، به مسافري که سوار تاکسي مي شود و بلند سلام مي گويد، به فروشنده‌اي که به جاي پول خرد به تو آدامس مي دهد، به زني که با کيفي بر دوش به دستي نان دارد و به دستي چند کيسه ميوه و سبزي، به هول شدن همکلاسي‌ات پاي تخته، به مردي که در بانک از تو مي خواهد برايش برگه اي پرکني، به اشتباه لفظي بازيگر نمايشي،…
… نخند، نخند که دنيا ارزشش را ندارد که تو به خردترين چيزهاي نابجاي آدمهايي بخندي که هرگز نميداني چه دنياي بزرگ و پر دردسري دارند، آدمهايي که هرکدام براي خود و خانواده‌اي همه چيز و همه کسند، آدمهايي که به خاطر روزيشان تقلا مي کنند، بار مي برند، بي خوابي مي کشند، کهنه مي پوشند، جار مي زنند، سرما و گرما مي کشند و گاهي خجالت هم مي کشند، … خيلي ساده … نخند …

ارسال توسط : الهام سعیدیان

خدا گریه کرد

خداوند گریه کرد، زمانی که بنده اش، آنی که اشرف مخلوقات خواندش، و دردانه جهان خلقت شد، اینچنین کبر و غرور سرتا پای وجودش را گرفت
خداوند گریه کرد، زمانی که بنده ای که خدا خالق آن بود، بر بنده دیگرش ظلم و عناد کرد
خداوند گریه کرد، لحظه ای که بنده ای از بندگانش دل بنده ای دیگر را شکست
خداوند گریه کرد، لحظه ای که آن چه می پنداشت، شد آنچه که هست
خداوند گریه کرد، زمانی که دید این بنده همان بنده ای است که با آهنگ سوراسرافیل خاکش را ساخت و اینک بر سر خاک و مال جنگ و خونریزی است
خداوند گریه کرد، زمانی که وجود بی ارزش این خاک را با روح خداوندی زنده کرد، اما اکنون همان بنده، ارزش روح خداوندی را با وابستگی به هیچ های زمین فراموش کرده است
خداوند گریه کرد، زمانی که این جسم مملو از روح را سرتاسر مملو از عشق الهی کرد، اما هم اکنون هر آنچه عشق می نامندش به هوس می رود.
خداوند گریه کرد، زمانی که بنده ای که به آن گفته بود: همه شما نزد هم برابرید، اکنون به پول و مال، خود را برتر و قوی تر می داند.
خداوند گریه کرد، زمانی که دید، عشق داده بودم برای آرامش، دل داده بودم برای سپردن، گل برای هدیه، اما اکنون همه چیز، ریا و تزویر و دروغ
خداوند گریه کرد، زمانی که گفته بود، با هم باشید، به هم عشق بورزید و از آن لبریز شوید، از آنچه در دنیا به شما دادم برای رسیدن به اصل خود استفاده کنید، اما همه چیز مصنوعی شد و ساختگی
خداوند گریه کرد، زمانی که در آن وقتی که به ما داده بود تا در حضورش بنشینیم و درد دل کنیم و فیض عشق بازی با خدا را ببریم، رفتیم و چه نا سالم سپری کردیم
خداوند گریه کرد، زمانی که دید بر مهر مادری، بی احترامی شد
خداوند گریه کرد، زمانی که دید ۲ برادر برای هم نقشه می کشند که چگونه فریب دهند و به مال و اندوخته ناسالم خود بیافزایند
خداوند گریه کرد، زمانی که به گل و پروانه، آب و خاک، آنگونه که او می خواست ، نگاه نکردیم
خداوند گریه کرد، زمانی که دید از عقل و پندارمان چگونه استفاده کردیم و برای آنچه خوب است یا بد است و مفهوم آن مطلق و ثابت است، مقلد مشابهان خود شدیم، و از آنچه او به ما داده بود ( عقل=استدلال) استفاده نکردیم.
خداوند گریه کرد، زمانی که او را به جای اینکه در محیط ببینیم، در پول و بانک و مال و ثروت می دیدیم، چرا که در نبود این ها ، او را صدا می کردیم و اگر مشکلی از نبود آنها نداشتیم حتی اسمش را به لب نمی آوردیم.
خداوند چه صبری دارد!
اگر روزی از توقعات خود، از ما سئوالی کند، به راستی ما چه می گوییم ؟
الهی به فضل و رحمتت بر ما قضاوت کن، نه به عدلت

اگر 2 ساعت دیگه بمیرم ! !

بدون شک تا به حال بارها و بارها شده که به خودتون گفتين که اگر به من بگن بيشتر از 2 ساعت يا 2روز يا 2 ماه زنده نيستی چی کار می کنم؟
خب عموماً هم همه ما جوابهای تقريباً مشابه ای داريم که نتيجش کارهای خوب، انجام دادن کارهائی که دوست داشتيم انجام بديم ، اما وقت نمی شد، کارهائی که رضايت خدا را داشته باشه و بالاخره اينکه کاری که با انجام دادن اون حداقل بتونيم اون دنيامونو بخريم.
چرا بايد ما کارهامونو نگه داريم برای 2 ساعت آخر، برای 2 روز آخر و يا برای 2 ماه آخر، اصلاًچطور بايد ما در اين فرصت کم ، کارهائی که دوست داشتيم انجام بديم ، اما وقت نمی شد رو انجام بديم؟ مگه 2 روز و 2 ساعت و 2 ماه خيلی وقت هست؟ که الان ياد اون می افتيم که بايد انجام بديم؟ ادامه‌ی خواندن